در اين صورت مىگوييم : اين حرف ، عين مدّعاى شماست ، زيرا مدّعاى شما اين بود كه خداوند متعال ، علّت تامّهء اين افعال است . ولى دليلتان اين است كه علم ، علّت تامّهء اين افعال است . و شما بايد نسبت به دليل و مدّعاى خودتان ، برهان اقامه كنيد .
بلكه دليل شما ، سستتر از مدّعايتان مىباشد ، زيرا شما در مدّعاى خود ، ذات پروردگار جهان را علّت تامّهء افعال دانستيد ، امّا هنگام اقامهء دليل مىگوييد : چون علم خداوند متّحد با ذات اوست ، پس علم او علّت تامّه براى افعال ماست . تذكر : مطلب مذكور ، مجرّد يك احتمال در كلام آنان بود و آنان چنين چيزى نگفتهاند . احتمال دوم : چون علم خداوند متعال ، هميشه مطابق با واقع است ، پس اگر او نسبت به عملِ - به ظاهر اختيارى - شما عالم شد ، حتماً بايد آن عمل تحقّق پيدا كند و اگر محقق نشود ، لازم مىآيد كه علم خداوند ، مطابق با واقع نباشد ، بلكه جهل باشد ، و چنين چيزى در مورد خداوند امكان ندارد . بنابراين ، علم خداوند ، اعمالِ - به ظاهر اختيارى - بندگان را از دايرهء اختيار آنان بيرون برده و نمىگذارد كه محقّق نشود . پس بايد آن اعمال ، تحقّق پيدا كند تا علم خداوند ، به طور صددرصد ، مطابق با واقع باشد . اگر اساس استدلال جبريّه بر مبناى اين احتمال باشد ، ما در پاسخ جبريّه مىگوييم : مرحوم آخوند در بحث مشتق ، فرموده است : در تطبيق مشتق بر ذات ، بايد بين ذات و مبدأ ، نوعى از تلبّس ، ارتباط و اضافه ، تحقق داشته باشد ، مثلًا كلمهء عالم - كه از مشتقات است - هم بر خداوند حمل مىشود و هم بر زيد ، اطلاق مىشود . همان گونه كه گفته مىشود : « اللَّه تعالى عالم » ، گفته مىشود : « زيد عالم » . سؤال : آيا لفظ عالم ، در دو مثال مذكور ، داراى دو معناى متفاوت است يا اينكه مفهومش در هر دو مثال يكى است ؟ جواب : معناى عالم ، در هر دو مثال ، متّحد است . همان معنايى را كه از كلمهء عالم ، در جملهء « اللَّه تعالى عالم » استفاده مىكنيم ، در جملهء « زيد عالم » نيز استفاده مىكنيم و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٧٦