نقيضين ، تخصيص بردار است و عموميت ندارد و اگر قاعدهء عقليهء مذكور ، عموميّت نداشته باشد ، شما نمىتوانيد از قياسات و قضايا نتيجهاى بگيريد . معناى قابل تخصيص بودن قاعدهء عقلى مذكور اين است كه بشر نمىتواند بين نقيضين جمع نمايد ولى خالق متعال كه صاحب قدرت مطلقه است ، مىتواند بين آن دو ، جمع نمايد . در نتيجه ، وقتى اجتماع نقيضين - هرچند از يك طرف ، يعنى خداوند - بتواند تحقق پيدا كند ، هيچ نتيجهاى را نمىتوان از قضايا و قياسات گرفت ، يعنى با توجه به دو مثال مذكور : عالَم ، مىتواند هم حادث باشد و هم حادث نباشد . و فلان شىء ، هم مىتواند وجود داشته باشد و هم وجود نداشته باشد . جواب : هم قدرت خداوند متعال ، مطلق و نامحدود است و هم مسألهء اجتماع نقيضين ، از دايرهء قدرت او بيرون است . و چنين چيزى مستلزم محدوديّت قدرت نيست . توضيح : بعضى از امور ، به خاطر قصور ذاتى كه در خود آنهاست ، اصلًا از دايرهء قدرت خارجند و لذا بحث نمىشود كه آيا قدرت پروردگار متعال به آنها تعلّق مىگيرد يا نه ؟ به عبارت ديگر : اوّل بايد آن شىء متعلّق قدرت را بررسى كرد كه مشخص شود آيا آن شىء با تعلّق قدرت ، سنخيت دارد يا نه ؟ و إلّا قدرت خداوند ، محدوديتى ندارد و نمىتوان گفت : قدرت او - فرضاً صددرجه است يا اين كه كمتر و يا بيشتر است . مسألهء اجتماع نقيضين و ساير ممتنعات ، هم از اين قبيل است . يكى از ممتنعات ، شريك البارى است . اگر كسى سؤال كند : آيا خداوند مىتواند براى خودش شريكى ايجاد كند يا نه ؟ پاسخ سؤال ، اين است كه شريك البارى ممتنع است و قدرت خداوند هم به ايجاد شريك البارى تعلّق نمىگيرد و نمىتواند تعلّق بگيرد . و عدم تعلّق قدرت ، مربوط به ضعف قدرت و محدوديّت قدرت خداوند نيست ، بلكه شريك البارى ، خصوصيتى دارد كه اصلًا از دايرهء قدرت خارج است و هيچگاه در مسير تعلّق قدرت واقع نمىشود و اگر در مسير تعلّق قدرت بود و مانند ساير ممكنات ، مىتوانست در مسير تعلّق قدرت قرار گيرد ، متعلّق قدرت مىشد . بنابراين ، بين محدوديت قدرت - كه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٧٣