درحالىكه ترديدى نيست كه بايد موضوع عناوين مذكور ، اختيارى و مستند به فاعل باشد و صدور آنها از روى اراده و اختيار باشد و الّا اگر بدون قصد و اراده ، يك عمل زشتى از كسى صادر شود ، انسان او را تقبيح نمىكند ، همانطور كه اگر عمل نيكى از كسى بدون اراده ، صادر شود حسن ندارد . موضوع تحسين و تقبيح ، فعل ارادى است و مسلّم است كه دو حكم مذكور ، نسبت به بعضى از موضوعات ، ثابت و مسلّم و جزء مستقلّات عقليّه است و ارتباطى به شرع ندارد ، البته بديهى است كه كلّ ما حكم به العقل حكم به الشرع . در نتيجه ، با مراجعهء به وجدان و عقل - بهلحاظ مستقلّات عقليه - و عقلاء - به لحاظ وضع قوانين جزائى و غيره - درمىيابيم كه از نظر آنان اختيارى بودن افعال انسان ، جزء مسائلِ مسلّم است .
ادلّه ( - شبهات ) جبريّون
دليل اوّل :
جبريّون مىگويند : شما گفتيد : واجب الوجود ، موجودى است كه غنى بالذات بوده و در هيچ شأنى از شئون ، نياز به غير ندارد ولى ممكن الوجود ، فقير بالذات است و در تمام شئون خود ، نياز به غير دارد ، يعنى هم در حال حدوث ، محتاج به غير است و هم براى بقاء ، نيازمند به غير است .
( يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ )
« 1 » . با توجه به تفسير مذكور براى ممكن الوجود ، چگونه مىتوان ممكن الوجود را داراى اثر ارادى دانست و چگونه مىتوان او را فاعل بالإرادة دانست ؟ اگر ممكن الوجود ، فاعل بالإرادة باشد ، عنوان مؤثّر پيدا مىكند و چيزى كه خودش فقر محض است و از هستى هيچ بهرهء ذاتى ندارد ، چگونه مىتواند افاضهء وجود - هرچند نسبت به فعل خودش - بنمايد ؟ از طرفى اگر براى ممكن الوجود ، عنوان مؤثريّت قائل شويم گويا براى خداوند
هامش
( 1 ) - فاطر : 15