تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
نمىكند . مثلًا انسانى كه دستش سالم است و حركت آن در اختيار خودش مىباشد ، با ارادهء خود ، دستش را به بالا ، پايين ، چپ و راست مىگرداند ، ولى فردى كه دچار ارتعاش دست است ، دستش ، بدون اختيار ، دائماً حركت مىكند ، آيا از نظر وجدان و عقل ، آن دو حركت ، يك نوع حركت است يا اينكه دو حركت متفاوت و مختلف است ؟ اگر قول به جبر را بپذيريم ، بايد بگوييم : حركت دست شخص سالم و مختار - كه با اراده صورت مىگيرد - با حركت دست شخص بيمار و مرتعش يك نوع حركت است ، زيرا جبريّه مىگويند : خداوند متعال ، ايجاد اراده مىكند ، بدون اينكه بين اراده و مراد ، ارتباطى باشد . در حالى كه وجداناً اين دو حركت ، متفاوت و دو نوع است . شاهد اين مطلب اين است كه : اوّلًا : اگر شما دست خود را بلند كرده و آن را بر چهرهء يتيمى فرود آورده و او را مضروب سازيد ، در اين صورت مورد اعتراض و توبيخ قرار مىگيريد ولى اگر دست مرتعش ، بر صورت يتيمى نواخته شود ، توبيخى نسبت به آن فرد ، صورت نمىگيرد . بنابراين ، آن دو حركت ، دو عمل است و دو اثر مختلف دارد . يكى اثرش ارادى و مربوط به شما و ديگرى اثرش غير ارادى و مربوط به دست شخص مرتعش مىباشد ، لذا با مراجعهء به وجدان درمىيابيم كه بين آن دو حركت ، تفاوت وجود دارد . ثانياً : عقلاء عالم ، اعمّ از متديّن و غير متديّن ، داراى قوانينى هستند كه به‌وسيلهء آنها كشور خود را اداره مىكنند . اگر انسان ، فاقد اراده و عمل اختيارى باشد ، جعل و تصويب قانون ، چه فايده‌اى دارد ؟ و مخالفت با قانون ، چه مفهوم و معنايى دارد ؟ ثالثاً : يكى از مسلّمات و مستقلّات عقليّه ، حُسن عدل و قبح ظلم است . اگر احسان ، ظلم و عدالت ، در اختيار ما نباشد ، ديگر حُسن و قبح ، چه مفهومى دارد و چگونه مىتوان يك عمل را محكوم به حسن و ديگرى را محكوم به قبح دانست ؟ اگر قائل به جبر شويم ، بايد بگوييم : ظلم ظالم ، در اختيار او نيست و احسان نيكوكار ، ارتباطى به او ندارد و مسألهء حسن و قبح ، به‌طور كلّى ، منتفى مىشود ،