بنابراين ، همانطور كه حقيقتِ واجبالوجود و ممتنع الوجود ، ثابت و غير متغيّر است ، حقيقت ممكن الوجود نيز بههمينصورت است . پس از بيان مقدّمهء فوق ، ما از مفوّضه سؤال مىكنيم : آيا مىتوان گفت :
ممكن الوجود ، در حدوثش ، نيازمند به علت است ولى در بقاء خود نيازى به علت ندارد ؟ چگونه مىتوان چنين چيزى گفت ؟ چه فرقى بين حدوث و بقاء ، وجود دارد ؟ اين شىء ، چون ممكن الوجود بود ، در حدوثش نياز به علت داشت . آيا در ارتباط با بقايش ممكن الوجود نيست ؟ چرا ، در ارتباط با بقاء خود هم ممكن الوجود است ، زيرا حقيقت اشياء و مفاهيم ، تغييرناپذير است . و همانطور كه حقيقت واجبالوجود و ممتنع الوجود ، قابل تغيير نيست ، حقيقت ممكن الوجود هم تغييرپذير نيست ، چون نسبت او به وجود و عدم ، مساوى است ، لذا ممكن الوجود ، در هر لحظه ، محتاج به علت مىباشد و هيچ فرقى بين حدوث و بقاء ، وجود ندارد . حدوث - بما هو حدوث - موضوعيت و مدخليتى ندارد . و همانطور كه گفتيم : « ملاك نياز به علت ، امكان وجود است » . بلى ، اگر شما توانستيد امكان وجود را از ممكن الوجود سلب كنيد ، نياز به علت هم از آن سلب خواهد شد و محال است كه چيزى حقيقت خود را از دست بدهد . خداوند متعال هم در قرآن كريم فرموده است : ( يا أيّها الناسُ أنتمُ الفقراءُ إلى اللَّهِ و اللَّهُ هو الغنىُّ الحميدُ ) « 1 » درحالىكه موجود و مخاطب خداوند هستيد ، فقراء إلى اللَّه هم مىباشيد . البته با ديد و نظر بالا و عالىتر ، اصلًا وجود ممكن ، عين تعلّق به بارىتعالى است . بنابراين ، نبايد تصور شود كه ممكن ، در حدوثش محتاج به علت است اما در بقاء خود ، نيازى به علت ندارد .
اشكال بر تنظير و تشبيهى كه مفوّضه ذكر كردند :
مفوّضه گفتند : نسبت جهان هستى با خالق متعال ، مانند ارتباط ساختمان با سازندهء آن مىباشد . اين كلام مفوّضه داراى دو جواب است :
هامش
( 1 ) - فاطر : 15