با خداوند متعال هم بيش از اين نيست كه خداوند متعال ، در حدوث عالم ، تأثير داشته است اما در بقاء ، تأثير ، تأثّر ، خواص و آثارش ، هيچگونه ارتباطى به پروردگار ندارد . « 1 » تذكّر : با توجه به اين كه كلام مفوّضه ، مختصر و جواب آنان هم قدرى روشنتر است ما ابتدا جواب كلام مفوّضه را بيان مىكنيم و سپس به بررسى كلام جبريّون مىپردازيم :
بررسى كلام مفوّضه
براى بررسى كلام مفوّضه ، ابتدا مقدّمهاى ذكر مىكنيم : فلاسفه ، مفهوم را بر سه قسم مىدانند : الف ( واجب الوجود ) : و آن مفهومى است كه وجود ، براى او ضرورت و لزوم دارد . ب ( ممتنع الوجود ) : و آن مفهومى است كه عدم ، برايش ضرورت دارد . ج ( ممكن الوجود ) : و آن مفهومى است كه نسبت آن به وجود و عدم مساوى است . نه جانب وجود برايش ضرورت دارد و نه جانب عدم . يعنى داراى حقيقتى است كه هم با عدم سازگار است و هم با وجود . « 2 » تقسيم مذكور ، عقلى است و نمىتوان قسم چهارمى براى آن تصور كرد . از اين تقسيم استفاده مىشود كه واجبالوجود و ممتنع الوجود نيازى به علت ندارند . زيرا وقتى وجود براى چيزى ضرورت دارد و بين او و وجود ، انفكاكى تصور نمىشود و آن دو ، لازم و ملزومند ، ديگر در چه چيز نياز به علّت دارد ؟ همينطور وقتى عدم براى چيزى ضرورت دارد ، در چه چيز نياز به علت دارد ؟ آيا در عدم ، نياز به علت دارد ؟ خير ، زيرا فرض اين است كه عدم براى آن ضرورى است . آيا در وجود ، نياز به علت دارد ؟ خير ، زيرا امكان ندارد كه آن چيز وجود پيدا كند . ولى در مورد ممكن الوجود ، مسئله بهصورت ديگر است ، زيرا ممكن الوجود ، چيزى
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : رسالهء طلب و ارادهء امام خمينى رحمه الله ، بحث جبر و تفويض .
( 2 ) - نهاية الحكمة ، ج 1 ، ص 98