يا « افْعَلْ كَذا » ، در اين موارد ، مولا بعث و تحريك را با عمل خارجى محقق نمىسازد بلكه با لفظ ، به آن تحقق مىبخشد . مرحوم بروجردى مىفرمايد : بعث و تحريك ، چه فعلى باشد و چه قولى ، ارتباطى با اراده ندارد . اراده ، صفتى قائم به نفس است . شوق مؤكّدى است كه ظرف تحقق آن ، عبارت از نفس است . بله مىتوان گفت : اين طلب ، كه عبارت از بعث و تحريك است ، مُبْرِز و مُظْهِر اراده است ولى مُبْرِز و مظهر بودن براى اراده ، به معناى اتحاد طلب و اراده نيست ، بلكه معنايش اين است كه طلب و اراده ، دو چيزند و يكى مُبْرِز ديگرى است . و بين مُبْرِز و مُبْرَز ، مغايرتْ وجود دارد ، هرچند بين آنها ارتباط وجود داشته باشد . « 1 » بررسى كلام مرحوم بروجردى كلام مرحوم بروجردى توانست مغايرت بين طلب و اراده را تا حدّى درست كند .
اراده ، مربوط به نفس است . ولى طلب ، بهمعناى بعث و تحريك است و ارتباطى به نفس ندارد . بعث و تحريك ، چه قولى باشد ، چه عملى ، بهعنوان كارى از كارهاى مولا شناخته مىشود و ارتباطى به نفس مولا ندارد . ولى در كلام ايشان ، نقطهء ابهام مهمى وجود دارد ، زيرا مرحوم بروجردى ضمن اينكه قائل به مغايرت بين طلب و اراده بود ، عقيده داشت بين طلب و اراده ، فرق ديگرى نيز وجود دارد و آن اين است كه انشاء ، به اراده ، تعلّق نمىگيرد ولى به طلب ، متعلّق مىشود . ايشان در بيان علّت عدم تعلّق انشاء به اراده فرمود : علّت ، اين است كه اراده ، يك حقيقت و يك واقعيت قائم به نفس است .
اراده ، مثل زيد موجود در خارج است . و همانطور كه زيد موجود در خارج ، قابل انشاء نيست ، اراده هم قابل انشاء نيست . و ايشان در ضابطهء انشاء فرمود : چيزى كه مىخواهد متعلّق انشاء قرار گيرد ، بايد يك امر اعتبارى محض باشد و حتى اگر منشأ
هامش
( 1 ) - نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 92 و 93