تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
بگويد : « من ، اراده را انشاء مىكنم و به ارادهء حقيقيهء قائم به نفس ، وجود انشائى مىدهم » همان‌طور كه زيد موجود در خارج ، قابليت تعلّق انشاء ندارد ، اين شوق واقعى مؤكّد هم قابليت تعلّق انشاء را ندارد . 2 - امور اعتباريه بر دو قسم است : الف : امور اعتباريه‌اى كه در عين اعتبارى بودن ، انتزاعى نيز مىباشند ، يعنى از واقعيت خارجيه ، انتزاع مىشوند ، مثل فوقيت ، نسبت به سقفِ موجود در خارج . فوقيت ، امرى اعتبارى است ، يعنى آنچه در خارج ، وجود دارد ، تنها سقف است ، و فوقيت ، چيزى است كه از آن انتزاع مىشود . اين قسم از امور اعتباريه انتزاعيه نيز قابل تعلّق انشاء نيست . كسى نمىتواند بگويد : من ، فوقيت را براى اين سقف ، انشاء مىكنم . ب : امور اعتباريهء محض كه هيچ‌گونه انتزاعى از خارج نشده باشند ، مثل امور اعتباريه‌اى كه در ارتباط با ملكيت و زوجيّت و حريّت و امثال آن‌ها مطرح است . ملكيت ، قابل انشاء است ، زيرا نه خودش واقعيت دارد و نه از يك موجود خارجى انتزاع شده است . ملكيت ، يك امر اعتبارى محض است كه عقلاء يا شارع آن را در مواردى اعتبار كرده‌اند . بنابراين ، اراده ، قابل انشاء نيست ، چون يكى از صفات حقيقيه است . مرحوم بروجردى پس از بيان مقدّمهء فوق مىفرمايد : « أمّا الطّلب ، فإنّ له معنىً قابلًا لأن ينشأ » ، يعنى طلب ، غير از اراده است . طلب ، قابليت انشاء دارد ، زيرا طلب ، به‌معناى بعث و تحريك است و بعث و تحريك ، به دو صورت تحقق پيدا مىكند : الف : بعث و تحريك عملى خارجى ، كه مولا با عمل خودش ، عبد را به كارى وادار كند ، مثل اينكه دست عبد را بگيرد و او را وادار كند كه مأمور به را در خارج انجام دهد . ب : بعث و تحريك قولى و لفظى ، و آن اين است كه مولا به سبب لفظ ، عبدش را بر انجام مأمور به وادار كند ، مثل اينكه به او بگويد : « أطْلُبُ منك كذا » يا « آمرك بكذا »