الفاظ است ، همانطور كه واقعيت بنّائى ، به واقعيت عمل بنّائى است . پس اگر ما گفتيم :
« انشاء ، به بعث و تحريك قولى تعلّق مىگيرد » اولين اشكال آن اين است كه بعث و تحريك قولى - مانند بعث و تحريك عملى - يك واقعيت است و مرحوم بروجردى فرمود : امور واقعيه نمىتوانند متعلّق انشاء قرار گيرند . اشكال دوم : با صرفنظر از اشكال اوّل ، يك اشكال ديگرى در اينجا مطرح است و آن اين است كه بعث و تحريك قولى بهمعناى بعث و تحريك انشائى است و بعث و تحريك انشائى نمىتواند براى بار دوم ، متعلّق انشاء قرار گيرد . مثلًا با انشاء ملكيت ، ملكيت - كه يك امر اعتبارى است - تحقق پيدا مىكند ولى نمىتوان ملكيت انشاءشده را - براى بار دوم انشاء كرد . بعث و تحريك قولى بهمعنى بعث و تحريكى است كه با لفظ ، انشاء شده است و چيزى كه با لفظ ، انشاء شده است ، رتبهاش مقدّم بر انشاء است و اگر مُنْشَأ ، در رتبهء متقدّم ، قيد مُنْشَئيت ، به همراه داشت ، ديگر معقول نيست كه انشاء به آن تعلّق بگيرد . انشاء ، به ملكيت و زوجيّت تعلّق مىگيرد . اما ملكيت متحقَّق به انشاء ، ديگر نمىتواند متعلّق انشاء دوم قرار گيرد . و اگر شما بگوييد : « انشاء ، به بعث و تحريك قولى متعلّق مىشود » ، لازمهاش اين است كه ملكيت متحقَّق به انشاء ، براى بار دوم ، متعلّق انشاء قرار گيرد . احتمال سوم : اگر بگوييد : « انشاء ، به مفهوم بعث و تحريك ، تعلّق مىگيرد و كارى نداريم كه اين بعث و تحريك وقتى در خارج تحقق پيدا مىكند ، گاهى بعث و تحريك عملى و گاهى بعث و تحريك قولى است ، تا شما بگوييد : آنچه در خارج ، تحقق پيدا مىكند ، يك واقعيت است ، بلكه انشاء را متوجّه مفهوم و ماهيت بعث و تحريك مىنماييم » . مىگوييم : اين حرف تا حدّى قابل قبول است ولى چرا شما اين كار را در مورد اراده انجام نمىدهيد ؟ مفهوم و ماهيت اراده نيز غير از مصداق و واقعيت آن - كه صفتى نفسانى است - مىباشد . به عبارت روشنتر : در اراده ، دو جهت وجود دارد : يكى مفهوم اراده است ، مثل
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٥٠