اينكه شما به كتاب لغت مراجعه كنيد براى اينكه مفهوم اراده را به دست آوريد .
و ديگرى فرد حقيقى اراده مىباشد و آن عبارت از شوق مؤكّد محرك عضلات به طرف مراد و صفتى قائم به نفس است . و ظرف اين شوق مؤكّد ، عبارت از نفس است . شما گفتيد : ما انشاء را متعلّق اراده نمىكنيم ، چون اراده ، صفت حقيقيهء قائم به نفس است .
روشن است كه آنچه صفت حقيقيه و قائم به نفس است واقعيت اراده مىباشد نه مفهوم آن . اگر شما در باب طلب ، مىگوييد : « مفهوم طلب را انشاء مىكنيم و كارى نداريم كه واقعيت خارجيهء اين طلب ، گاهى عملى و گاهى قولى است و هيچكدام از اين دو قابل انشاء نيستند . آنچه قابل انشاء است ، ماهيت طلب مىباشد » . پس چرا شما اين حرف را در مورد اراده نمىزنيد . مرحوم آخوند وقتى مىخواست براى طلب و اراده ، وجود انشائى درست كند ، مىفرمود : طلب و اراده ، در مفهوم و مصداق و در وجود انشائى ، متحدند . در آنجا وجود انشائى اين بود كه ما مفهوم را انشاء كنيم ، همانطور كه وجود حقيقى ، به تحقق پيدا كردن ماهيتْ در خارج بود . و در باب اراده نيز وجود انشائى آن به تحقق پيدا كردن ماهيت اراده در نفس بود . بنابراين معناى وجود انشائى هم اين است كه انشاء ، متعلّق به همان ماهيت شود و ماهيت ، وجود انشائى پيدا كند ، همانطور كه ماهيت ، وجود خارجى و وجود ذهنى پيدا مىكند . البته آنچه از كلام مرحوم آخوند در اينجا ذكر كرديم به اين معنا نيست كه ما همهء كلام ايشان را قبول داريم بلكه براى اين است كه بگوييم : « انشاء ، متعلّق به ماهيت و مفهوم است » . وقتى چنين شد ، از مرحوم بروجردى سؤال مىكنيم : چه فرقى ميان طلب و اراده وجود دارد كه شما مىگوييد :
اراده را نمىتوان متعلَّق انشاء قرارداد ولى طلب - بهمعناى بعث و تحريك - مىتواند متعلَّق انشاء قرار گيرد ؟ اگر مفهوم طلب ، متعلَّق انشاء قرار مىگيرد ، مفهوم اراده نيز همينطور است و ما هم در احتمال سوم گفتيم : انشاء ، به مفهوم ، تعلّق مىگيرد نه به تحريك عملىِ خارجى و نه به تحريك قولى خارجى . در نتيجه ، كلام مرحوم بروجردى داراى اشكال است و نمىتواند قابل قبول باشد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٥١