اينها چه ارتباطى مىتواند با بحثهاى فلسفى داشته باشد ؟ لذا ما بايد اين دو بحث را از يكديگر جدا كنيم ، همانطور كه واقعاً هم جدا هستند .
و ما از بحث اوّل ، فارغ شديم و « كلام نفسى » را بهطور كلّى نفى كرديم ، چه در مورد خداوند و چه در مورد غير خداوند ، در جملات خبريه و انشائيهء طلبيه و غير طلبيه . ولى بحث در جهت دوم باقى است و هيچگونه ابتنائى هم بر بحث در جهت اوّل ندارد .
بحث در جهت دوم ، بحث مستقلى است . مىخواهيم ببينيم آيا « طلب » و « اراده » براى دو معنا وضع شدهاند يا براى يك معنا ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : اين دو ، براى يك معنا وضع شدهاند . موضوع له - كه عبارت از مفهوم است - در مورد هر دو ، يك چيز است . ارادهء حقيقيه - كه مصداق حقيقى اين مفهوم است - همان « طلب » است و بين تعبير به ارادهء حقيقيه و تعبير به طلب حقيقى ، هيچ فرقى وجود ندارد . در ارتباط با مقام انشاء و در ارتباط با مقام وجود ذهنى هم همينطور است و اتحاد ، در همهء مراتب محفوظ است . فقط در يك جهت بين اينها تفاوت وجود دارد و آن ، در مقام انصراف است . وقتى شما كلمهء « اراده » را - بدون قيد - اطلاق كنيد ، انصراف به ارادهء حقيقيه پيدا مىكند ، و ارادهء حقيقيه ، عبارت از صفت نفسانيهء قائم به نفس است . ولى وقتى كلمهء « طلب » را - بدون قيد - اطلاق كنيد ، انصراف به طلب انشائى پيدا مىكند . و ما در آن بحث گفتيم كه در اينجا گويا دو لفظ مترادف داريم كه فقط در مقام انصراف ، بين آنها ، مغايرت وجود دارد . « 1 » ولى محققين و بزرگان ديگرى پيدا شدهاند كه در ضمن اينكه « كلام نفسى » را - در جهت اوّل از بحث - بهطور كلّى انكار كردهاند ، « 2 » وقتى به جهت دوم از بحث - يعنى اتحاد طلب و اراده - رسيدهاند قائل به تعدّد مىباشند و مىگويند : « طلب » و « اراده » داراى دو معنا هستند ، بدون اينكه هيچيك از اين دو معنا ، به « كلام نفسى »
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 93 - 95
( 2 ) - همانطور كه ما هم منكر شديم .