ارتباطى ندارد . اما در جمل انشائيه طلبيه ، اشاعره مىگفتند : « غير از مسألهء اراده ، يك واقعيت نفسانى ديگرى تحقق دارد كه از آن به « طلب » و « كلام نفسى » تعبير مىشود » . در اين مرحله ، محور بحث اين است كه آيا غير از مسألهء اراده - كه خود از صفات نفسانيه است - واقعيت نفسانيهء ديگرى هم داريم يا نه ؟ در اينجا ، اشاعره ، بر وجود چنين واقعيت نفسانيهاى اقامهء دليل كردند و مسألهء اوامر امتحانيه و اعتذاريه را مطرح كردند و ما هم استدلال آنان را جواب داده و وجود يك چنين واقعيت نفسانيهاى - غير از مسألهء اراده - را نفى كرديم . و اگر بخواهيم اين بحث را اصطلاحى كنيم مىگوييم :
بحث ما با اشاعره ، بحثى فلسفى است ، زيرا فلسفه ، دنبال واقعيات مىگردد . اثبات يك واقعيت يا نفى آن ، مربوط به فلسفه است . ولى آيا محور بحث ، در مسألهء اتحاد طلب و اراده ، چيست ؟ محور بحث در اين مسئله ، همان چيزى است كه در اوايل بحث اشاره كرديم و آن اين است كه آيا طلب و اراده ، يك معنا دارد يا دو معنا ؟ و چنين نزاعى ، نزاع در وجود و عدم يك واقعيت نيست بلكه نزاع در اين است كه آيا دو لفظ « طلب » و « اراده » براى يك معنا وضع شدهاند يا براى دو معنا ؟ آنوقت ، اگر براى دو معنا وضع شده باشند ، ممكن است معناى طلب ، غير از « كلام نفسى » باشد و واقع مسئله هم همين است كه ما در آينده - إنشاءاللَّه - پيرامون آن بحث خواهيم كرد و خواهيم گفت كه بزرگانى عقيده دارند « طلب » و « اراده » براى دو معنا وضع شدهاند ولى هيچيك از آن دو معنا ، به « كلام نفسى » - آنگونه كه اشاعره مىگويند - ارتباطى ندارد . بنابراين ما وقتى حساب مىكنيم ، مىبينيم هيچ اتصال و ارتباطى بين اين دو مسئله وجود ندارد . مسألهء اوّل ، بحث خاص و مستقلى است و محور خاصى دارد و يكى از مباحث فلسفى شناخته مىشود ولى مسألهء دوم ، بحث ديگرى است كه هيچگونه ارتباطى به مباحث فلسفه ندارد . اينكه آيا « طلب » و « اراده » براى دو معنا وضع شدهاند يا براى يك معنا ؟ و آيا معناى دومى كه لفظ « طلب » براى آن وضع شده ، چيست ؟
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٤٤