1 - نظريهء مرحوم آخوند
از كلام مرحوم آخوند استفاده مىشود كه قائلين به « اتحاد طلب و اراده » ، « كلام نفسى » را نفى مىكنند ولى قائلين به « مغايرت بين طلب و اراده » ، ملتزم به « كلام نفسى » مىباشند . « 1 » شايد اين ارتباط ، از اين جهت باشد كه اشاعره در مورد جمل انشائيهء طلبيه ، از « كلام نفسى » به « طلب » تعبير مىكردند . اطلاق طلب بر « كلام نفسى » در جمل انشائيه ، زمينهء اين مسئله شده است كه بعضى - مانند مرحوم آخوند - تصوّر كردهاند بين مسألهء « كلام نفسى » و مسألهء « طلب و اراده » ، ارتباط و اتصال برقرار است بهگونهاى كه اگر كسى قائل به « كلام نفسى » شد ، بايد « طلب و اراده » را متغاير ببيند و اگر « طلب و اراده » را متحد دانست بايد قائل به نفى « كلام نفسى » بشود . درحالىكه واقعيت مسئله اين است كه اين دو بحث ، مستقل بوده و هيچ ارتباطى به هم ندارند ، يعنى كسى ممكن است كلام نفسى را منكر شود - كه واقعيت مسئله هم همين است - ولى در عين حال ، طلب و اراده را متغاير ببيند . اگر ما بگوييم : طلب براى معنايى غير از معناى اراده ، وضع شده است ، از كجاى اين استفاده مىشود كه آن معناى ديگر ، همان « كلام نفسى » است كه اشاعره به آن ملتزم هستند ؟ ممكن است آن معناى ديگر - همان گونه كه بعداً هم ذكر خواهيم كرد - يكى از همين معانى باشد كه ما خودمان به آن ملتزم هستيم ولى آن معنا ، « كلام نفسى » نباشد كه اشاعره به آن ملتزمند . بالأخره اگر ما همانند مرحوم آخوند - كه در فرق بين دو مسئله ، هميشه بر جهت و حيثيت بحث تكيه مىكند و حيثيت مورد بحث در يك مسئله را متغاير با حيثيت مورد بحث در مسألهء ديگر مىداند و همين تغاير حيثيت را سبب استقلال دو مسئله مىداند - جهت بحث را ملاحظه كنيم ، در ما نحن فيه نيز مسئله به همين كيفيت مىشود . ما كلام نفسى ، در مورد خداوند را نفى كرديم و تمام شد و خيلى هم به ما
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 93 و 95