امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : هيچيك از اين حرفها درست نيست بلكه مسألهء كلام خداوند ، چيزى است كه فقط كسانى كه به مراتب عالى از علم و عمل رسيدهاند مىتوانند به آن پى ببرند و اين كه ما قرآن را كلام خداوند و وحى الهى مىدانيم بههمينصورت است . سپس در آخر كلام خود مىفرمايد : ما ممكن است در ارتباط با وحى الهى ، ملتزم به نوعى كلام نفسى بشويم ولى نه به آن صورتى كه اشاعره عقيده داشتند ، و اين معنايى كه ما مىگوييم ، نه تنها براى اشاعره قابل درك نيست بلكه براى معتزله هم قابل درك نيست . « 1 » ملاحظه مىشود راهى كه امام خمينى رحمه الله پيموده است ، راه متكلمين را نيز نفى مىكند ولى براى پى بردن به حقيقتى كه ايشان مطرح مىكند ، بايد مراتبى از علم و عمل به همراه رياضت وجود داشته باشد . اما براساس آن مراتب ظاهرى كه از ظواهر آيات و روايات استفاده مىشود ، بحث به همان كيفيتى بود كه ذكر گرديد و راهى كه ما طى كرديم ، براى بطلان كلام اشاعره در ارتباط با كلام نفسى ، راه مفيد و قانعكنندهاى بود . اما اينكه مسائلى بالاتر از اينها وجود دارد ، نه فعلًا در اختيار ماست و نه قابل طرح در اين بحث است .
آيا بين مسألهء « كلام نفسى » و مسألهء « اتحاد طلب و اراده » ارتباطى تحقق دارد ؟
يعنى آيا اگر كسى قائل به « كلام نفسى » شد ، بايد « طلب و اراده » را متغاير ببيند و اگر قائل به « اتحاد طلب و اراده » شد ، بايد « كلام نفسى » را نفى كند ؟ در اينجا سه نظريه وجود دارد :
هامش
( 1 ) - رسالهء طلب و اراده ، بحث « تكلّم » .