ما بهوسيلهء زبان و در مورد خداوند ، به احداث در شجره و سنگريزه و امثال آن است . ممكن است كسى بگويد : اگر ما كلمهء « متكلّم » را در ارتباط با عنوان « كلام » بدانيم نه در ارتباط با « كَلْم » ، اشكالات ذكر شده ، برآن وارد نمىشود . در پاسخ مىگوييم : « كلام » داراى معناى حدثى و مصدرى نيست ، بلكه بهمعناى « سخن » است و « سخن » ، معناى مصدرى نيست و ما اگر بخواهيم « متكلم » را در ارتباط با « كلام » بدانيم ، ناچاريم كلمهء « ايجاد - كه معناى مصدرى و حدثى درست مىكند - به آن متّصل كرده و بگوييم : تكلّم ، به معناى ايجاد كلام است و نمىتوان گفت : « تكلّم به معناى كلام است » پس آنچه مربوط به متكلّم است ، سخن گفتن و ايجاد كلام است نه خود كلام ، و بهلحاظ همين گفتن و ايجاد است كه سخن ، با متكلّم ، ارتباط پيدا مىكند . در اين صورت ، به همان حرف اوّل برگشت مىكند و آن اين است كه همانطور كه تكلّم در انسان به معناى ايجاد كلام است در خداوند نيز بهمعناى ايجاد كلام است ولى با توجه به اينكه انسان داراى زبان است و خداوند از صفات جسميت منزّه است ، ايجاد كلام در انسان ، با زبان بوده ولى خداوند ، در شجره و امثال آن ، ايجاد كلام مىكند . و به اين ترتيب ، جواب اشاعره داده مىشود ولى حضرت امام خمينى رحمه الله در اينجا كلامى دارند كه لازم است اشارهاى به آن داشته باشيم .
كلام حضرت امام خمينى رحمه الله
حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : اطلاق « متكلّم » در مورد خداوند ، نه بهصورتى كه معتزله گفتهاند صحيح است و نه بهصورتى كه بعض اهل تحقيق عقيده دارند . توضيح اينكه معتزله عقيده داشتند : تكلّم در مورد خداوند به اين صورت است كه خداوند ، در شجره و سنگريزه و امثال آن ، ايجاد كلام مىكند . و بعض اهل تحقيق عقيده داشتند : تكلّم بهمعناى ايجاد كلام است ولى ايجاد كلام در مورد ما بهوسيلهء زبان و در مورد خداوند بدون واسطه است .