تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
را درنظر بگيريم ، يا فعل ماضى و مضارع ندارد و يا معناى كلامى در آن مطرح نيست لذا بايد مسئله را روى همان مصدر تكلّم و تكليم پياده كنيم و ببينيم آيا معناى تكلّم چيست ؟ در باب علم مىگفتيم : علم ، عين ذات خداوند است ولى معناى علم ، در خداوند و ما يكسان است . اين‌طور نيست كه علم در ذات پروردگار ، داراى معنايى و در مورد ما داراى معناى ديگرى باشد . علم در هر دو به يك معناست ولى بين علم ما و علم خداوند ، از دو جهت فرق وجود دارد : يكى اينكه علم خداوند داراى دامنهء وسيعى است و همهء اشياء را دربر مىگيرد ، ديگر اينكه علم پروردگار ، عين ذات اوست ولى در مورد ما ، هم علممان محدود است و هم اتصاف به حدوث دارد . اما اصل معناى علم ، در هر دو يكسان است . علم - به قول مرحوم آخوند در بحث مشتق - به‌معناى انكشاف است و از اين جهت ، فرقى نمىكند كه عين ذات يا زايد بر ذات باشد . حال وقتى ما مسألهء متكلّم را بررسى مىكنيم مىبينيم اين عنوان از طرفى در بسيارى از موارد ، بر خود ما هم اطلاق مىشود و از طرفى داراى مصدر ثلاثى مجرّد نيست ، لذا بايد همان كلمهء « تكلّم » را - كه مصدر باب تفعّل است - مورد بررسى قرار دهيم . آيا معناى « تكلّم » چيست ؟ « تكلّم » به‌معناى ايجاد كلام است . كلمهء ايجاد ، به تكلّمْ جنبهء اشتقاقى مىدهد ، همان گونه كه در باب « لابن » مىگفتيم : آنچه « لابن » را به‌صورت مشتق در مىآورد . لبن نيست بلكه بيع اللبن است ، يعنى يك معناى حدثى مىآوريد تا كلمهء « لابن » را درست كند . وقتى مسألهء « متكلّم » روى ايجاد كلام شد ، ايجاد كلام ، در مورد اللَّه و انسان ، داراى معناى واحدى است ولى ما چون داراى زبان هستيم ، به‌وسيلهء زبان ، ايجاد كلام مىكنيم اما خداوند تعالى كه منزّه از جسميّت و خصوصيات جسميّت است ، ايجاد كلام او به‌صورت ديگرى است و مثلًا - به قول متكلّمين - در شجره يا سنگريزه و اشياء ديگر ، ايجاد كلام مىكند . پس راهى غير از اين نيست كه متكلم را در مورد خداوند ، به‌معناى ايجادكنندهء كلام بگيريم ، به همان كيفيتى كه در مورد خود ما تحقق پيدا مىكند ولى ايجاد كلام در مورد