« متكلّم » ، اسم فاعل از باب تفعّل است و قرآن كريم اين ماده را از باب تفعيل هم به كار برده است و مىفرمايد : ( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكليماً ) ، « 1 » درحقيقت دو مصدر از ثلاثى مزيد فيه برايش مطرح كرديم ، يكى تكلّم و ديگرى تكليم . در ثلاثى مزيدفيه ، تقريباً يك مسألهء كلّى وجود دارد كه ثلاثى مزيدفيهها داراى ثلاثى مجرّدند و در ثلاثى مجرّدشان داراى مصدر ، فعل ماضى ، فعل مضارع ، امر ، نهى ، اسم فاعل و اسم مفعول مىباشند . حال آيا در باب تكلّم و تكليم چه نوع ثلاثى مجرّدى مىتوان درنظر گرفت ؟ مثلًا در باب صَرَّفَ يُصَرِّفُ تصريف ، ثلاثى مجردش داراى صَرَفَ ، يَصْرِفُ ، صارف ، مصروف و . . . مىباشد . البته اسم مفعول ، فقط در افعال متعدى مطرح است . گفته شده است : « مصدر ثلاثى مجرّد كلّم و تكلّم ، عبارت از « كَلْم » - مانند ضَرْب - است » . به اين حرف ، دو اشكال وارد شده است : اشكال اوّل : برفرض كه مصدر اين را عبارت از « كَلْم » بدانيم ، ولى فعل ماضى و مضارع براى آن استعمال نشده است و كَلِمَ ، كَلَمَ ، يَكْلِمُ و يَكْلُمُ به گوش ما نخورده است . اشكال دوم : « كَلْم » ، به هيئت مصدرى ، بهمعناى « جراحت » و « مجروح بودن » يا « مجروح كردن » است و بهمعناى « كلام » - كه الآن مورد نظر ماست - استعمال نشده است ، آنوقت چگونه مىتوان از متكلّم و مكلّم بهعنوان يك مشتق حقيقى - حتى مثل خالق و رازق - نام برد ؟ خالق و رازق ، با وجود اينكه از صفات فعل بودند ولى همهء جهات تصريفى آنها طبق قاعده بود ، خالق ، داراى مصدر ، فعل ماضى و مضارع و امثال اينها بود . در رازق ، همهء خصوصيات يك مشتق حقيقى وجود داشت ولى در اينجا كدام ثلاثى مجرّدى را مىتوانيم براى تكليم و تكلّم درنظر بگيريم ؟ هر ثلاثى مجرّدى
هامش
( 1 ) - النساء : 164