تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
اطلاق متكلم بر خداوند را استفاده كرديد ، ما علاوه بر اين جهت ، جهت ديگرى را نيز استفاده مىكنيم و آن اين است كه تكلّم از صفات فعل است ، نه از صفات ذات . و صفت فعل ، نمىتواند متّصف به قدمت باشد . بنابراين ، آنچه شما مىگوييد كه « اطلاق متكلم بر خداوند ، اقتضاء دارد كه ما به يك « كلام نفسى قديم قائم به ذات » ملتزم شويم » مورد قبول ما نيست و با آنچه قرآن - كه اساس كار شما بود - در اين زمينه مىگويد ، منافات دارد . در اينجا روايتى هم وجود دارد كه دلالت مىكند تكلّم از صفات فعل خداوند است و آن روايتى است كه مرحوم كلينى در اصول كافى ، باب صفات ذات مطرح كرده است : على بن إبراهيم عن محمد بن خالد الطيالسى ، عن صفوان بن يحيى ، عن ابن مُسكان عن أبي بصير ، « 1 » قال : سمعت أبا عبد اللَّه عليه السلام يقول : لم يزل اللَّه عزّ و جلّ ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم يعنى خداوند عزّ و جلّ ، هميشه پروردگار ما بوده درحالىكه علم ، عين ذات او بود ، در حالى كه هنوز معلومات ، در خارج تحقق پيدا نكرده بود . و به‌عبارت ديگر : با وجود اينكه معلومات ، غايب بودند و هنوز در خارج ، وجود پيدا نكرده بودند ولى علم ، تحقق داشت و به‌عنوان ذات و عين ذات مطرح بود . و السمع ذاته و لا مسموع و البصر ذاته و لا مبصَر ، سمع و بصر از شئون علمند ولى از علم به مسموعات ، به سمع و از علم به مبصرات ، به بصر تعبير مىشود . پس وقتى علم ، ذات خداوند است ، علم به مسموعات نيز ذات اوست در حالى كه مسموعى در خارج تحقق پيدا نكرده . علم به مبصَرات هم ذات اوست درحالىكه مبصَرى در خارج تحقق پيدا نكرده است . اين سه عنوانْ مربوط به علم بود . سپس مىفرمايد : و القدرة ذاته و لا مقدور يعنى در حالى كه مقدورات هنوز تحقق پيدا نكرده بود ، قدرت به‌عنوان
هامش
( 1 ) - همهء روات سند حديث فوق ، ثقه مىباشند ، به جز محمد بن خالد الطيالسى كه ممدوح است و تصريحى به وثاقت او نشده است ، بنابراين ، حديث فوق ، در اصطلاح علم درايه ، « حسن » مىباشد .