انسان وقتى مىخواهد ما في القلب خود را در اختيار رفيقش بگذارد ، آنچه مورد نظر است چيزى است كه در قلب انسان است ولى رفيق او نمىتواند ما في القلب او را ببيند .
اگر روزى انسان بتواند ما في القلب ديگران را بخواند نيازى به لفظ ندارد . الفاظ بهمنزلهء ابزارى هستند كه انسان بهوسيلهء آنها ما في القلب خود را به ديگران افهام كند . اين معناى شعر است . كجاى اين شعر مىخواهد بگويد كه علاوه بر اراده ، چيز ديگرى بهعنوان « كلام نفسى » وجود دارد كه قائم به نفس است ؟
دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
در ابتداى بحث گفتيم : اشاعره ، ابتدا « كلام نفسى » را در مورد خداوند مطرح كردهاند و پس از آن به انسانها نيز سرايت دادهاند . و نيز گفتيم : منشأ التزام اشاعره بهوجود « كلام نفسى » در مورد خداوند ، اين بود كه بر حسب اطلاق متشرعه ، عنوان « متكلّم » مانند عنوان قادر و عالم و . . . بر خداوند اطلاق مىشود . اشاعره با انضمام اين مطلب به مطلبى كه در ارتباط با مشتق مطرح است ، « كلام نفسى » را در مورد خداوند اثبات كردهاند . توضيح : ما در باب مشتق گفتيم : يكى از چيزهايى كه در صدق عنوان مشتق نقش دارد ، وجود ارتباط بين ذات و مبدأ است ولى در اينكه « آيا كيفيت اين ارتباط چگونه است ؟ » اختلاف وجود دارد . اشاعره از كسانى هستند كه معتقدند ارتباط بين ذات و مبدأ در مشتقات ارتباط خاصى است و آن ارتباط خاص ، به اين كيفيت است كه مبدأ ، بايد قيام به ذات داشته باشد و قيام آنهم به نحو حلولى باشد ، يعنى مبدأ بايد حالّ در ذات بوده و ذات ، محلّ براى مبدأ باشد . اينان اين معنا را در بعضى از مشتقات ملاحظه كردهاند ، سپس آن را بهصورت قاعدهاى كلّيه درآورده و گفتهاند : اين معيار ، بايد در تمام مشتقات وجود داشته باشد . مثلًا ديدهاند وقتى گفته مىشود : « الجسم أبيض » ، يا گفته مىشود :
« الجسم أسود » ، أبيض و أسود ، از مشتقات مىباشند و ارتباط جسم با سواد و بياض به