مىبيند چيزى غير از اين وجود ندارد . پدر به آيندهء فرزندش مىانديشد و مىخواهد او به مدرسه برود لذا او را به اين كار امر مىكند . جايى كه با عصبانيت به فرزند خود مىگويد : « برو مدرسه » ، و اين عصبانيت ، كاشف از اهتمام او به فرزند است ، آيا به حسب وجدان ، چيز ديگرى غير از اين اراده و شوق مؤكّد نسبت به رفتن فرزند به مدرسه وجود دارد كه ما از آن به « كلام نفسى » يا « طلب » تعبير مىكنيم ؟ خير ، چيزى وجود ندارد ، بنابراين در اين قسم از اوامر ، مسئله روشن است و بهترين دليل بر بطلان كلام اشاعره ، مراجعه به وجدان است . اما نسبت به اوامر امتحانيه و اعتذاريه ، ما قبول داريم كه در اينها مسألهء اراده تحقق ندارد . ولى عدم تحقق اراده ، دليل بر لغو بودن اين اوامر نيست ، بلكه در اين اوامر ، دواعى ديگرى وجود دارد . جايى كه مولا امر امتحانى صادر مىكند ، ارادهء امتحان وجود دارد . اگر رفيق مولا ، محرمانه از او سؤال كند هدف شما از اصدار اين امر چه بود ؟
مولا مىگويد : هدف من امتحان است . در اوامر اعتذاريه نيز ارادهء اعتذار وجود دارد . پس درحقيقت ، در همهء اين اوامر ، دواعى و اهدافى وجود دارد ، داعى مولا در اوامر معمولى ، تحقق مأمور به به دست عبد است . خداوند مىخواهد ما اقامهء صلاة و ايتاء زكات كنيم . و داعى مولا در اوامر امتحانيه ، عبارت از امتحان عبد و در اوامر اعتذاريه ، عبارت از اعتذار است . حال كه دواعى متعدد است ، چه دليلى وجود دارد كه علاوه بر اين دواعى متعدد ، بايد شىء ديگرى در همهء اوامر وجود داشته باشد تا ما از آن به « كلام نفسى » و « طلب » تعبير كنيم ؟ بهعبارت ديگر : ما به اشاعره مىگوييم : آيا شما مىخواهيد همان ارادهاى را كه در اوامر معمولى وجود دارد - و ما از آن به داعى تعبير مىكنيم - بهعنوان « كلام نفسى » قرار دهيد ؟ اگر چنين است ، در اوامر معمولى ، غير از اراده ، چيز ديگرى به نام « طلب » وجود ندارد . و اگر مىخواهيد غير از اين دواعى ، صفت نفسانيهاى را كه در همهء اوامر وجود داشته باشد ، مطرح كنيد ، مىگوييم : اوّلًا : اين بر خلاف وجدان است ، زيرا وقتى داعىِ مولا ، عبارت از امتحان است ، مولا در نفس خود چيز ديگرى غير از امتحان نمىيابد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٢٦