يا نه ؟ لذا بهعنوان امتحان او ، امرى را صادر مىكند ولى هدف اصلى او از صادر كردن اين امر ، تحقق مأمور به در خارج نيست بلكه مىخواهد با روحيهء عبد آشنا شود تا بداند آيا اين عبد در مقام اطاعت مولا هست يا نه ؟ آيا كسى مىتواند بگويد : اوامر امتحانى ، امر حقيقى نيست و اطلاق امر بر آنها مجاز است ؟ خير ، كسى نمىتواند چنين حرفى بزند ، درحالىكه ما مشاهده مىكنيم آن ارادهاى كه شما ( معتزله ) بهعنوان صفت نفسانى مطرح مىكنيد در اينجا وجود ندارد . مورد ديگر ، اوامر اعتذاريه است كه گاهى مولايى از عبدش ناراحتى دارد و مىخواهد نسبت به او عملى را انجام دهد ولى بهانهاى در دست ندارد ، مطلبى كه از نظر عقلاء بتواند برآن تكيه كند ندارد ، لذا براى پيدا كردن بهانه ، امرى نسبت به او صادر مىكند و مىداند اين شخص ، اهل اطاعت اين امر نيست و مخالفت خواهد كرد . حال وقتى مخالفت مىكند ، بهانهاى به دست مولا مىآيد تا بتواند او را تنبيه كند . اشاعره مىگويند : بدون ترديد ، اوامر اعتذاريه ، حقيقتاً امر مىباشند و اطلاق امر بر آنها به نحو مجاز نيست ، زيرا آنچه در ساير اوامر وجود دارد - مثل استحقاق عقوبت بر مخالفت و . . . - در اينها هم وجود دارد . درحالىكه آن ارادهاى كه شما ( معتزله ) بهعنوان صفت نفسانى مطرح مىكرديد در اينجا وجود ندارد . پس خلاصهء حرف اشاعره اين است كه ما در جملات انشائيه طلبيه ، مواردى را مشاهده مىكنيم كه ارادهء مولا وجود ندارد ، درحالىكه از جهت امر بودن ، هيچ فرقى ميان اين اوامر با ساير اوامر وجود ندارد . از اينجا مىفهميم كه غير از ارادهء مولا - كه در بعضى از اوامر تحقق دارد - صفت نفسانى ديگرى مطرح است كه در تمام اوامر وجود دارد . آن صفت نفسانى بهعنوان « كلام نفسى » ناميده مىشود كه عنوان خاص آن عبارت از « طلب » است . بنابراين ، طلب ، غير از اراده است . طلب ، در همهء اقسام امر وجود دارد ولى اراده ، در همهء اقسام آن وجود ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح المواقف ، ج 2 ، ص 94