دو شعبهء علم است . ما در منطق مىخوانيم : العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلّا فتصوّر « 1 » يعنى و الّا همان علم ، تصور است . و خود اينان تصريح كردند كه « كلام نفسى » غير از علم است . بنابراين ما همهء واقعياتى را كه در ارتباط با جملهء « زيد قائم » بود بررسى كرديم و هيچيك از آنها نتوانست بهعنوان « كلام نفسى » مطرح باشد . پس آيا در تشكيل جملهء خبريه چيز ديگرى وجود دارد كه از آن به « كلام نفسى » تعبير مىكنند ؟ ما وقتى به وجدان خود مراجعه مىكنيم ، چيز ديگرى نمىيابيم . كجاى جملهء خبريه ناقص است كه ما ناچار باشيم با التزام به « كلام نفسى » نقص آن را بر طرف كنيم ؟
كلام اشاعره در ارتباط با جملات انشائيه طلبيه
همان گونه كه اشاره كرديم جمل انشائيه بر دو قسم است : طلبيه و غير طلبيه . اشاعره در مورد جمل انشائيه طلبيه مىگويند : واقعيت نفسانيهاى كه در جمل انشائيه طلبيه وجود دارد ، « كلام نفسى » ناميده مىشود كه عنوان خاص آن عبارت از « طلب » است . سپس مىگويند : ما از شما ( معتزله ) سؤال مىكنيم كه آن صفت نفسانيهاى كه در جمل انشائيه طلبيه وجود دارد عبارت از چيست ؟ شما در جواب ما مىگوييد : آن صفت نفسانى ، عبارت از ارادهء مولاست كه متعلّق به فعل عبد شده است . وقتى مولا به عبد مىگويد :
« جئني بالماء » ، ارادهء مولا متعلّق به اين شده كه آوردن آب در خارج توسط عبد ايجاد شود . اشاعره مىگويند : ولى ما مىگوييم : در جملات انشائيه طلبيه ، مواردى هست كه اين ارادهء مولا وجود ندارد ، مثل جايى كه امر مولا به جهت آزمايش عبد باشد ، مثلًا مولا عبدى را خريدارى كرده و مىخواهد ببيند آيا اين عبد در مقام اطاعت مولا هست
هامش
( 1 ) - تهذيب المنطق ، المقدّمة .