الصلاة ؟ يا اگر در وسط صلاة بود بگوييم : هو في الصلاة ؟ يا در آخر بگوييم : فَرَغَ من الصلاة ؟ آيا به لحاظ طوليت اجزاء و حكومت وحدت اعتباريه ، مجوّزى براى اين نوع تعبيرات وجود ندارد ؟ يا اين كه حتماً بايد معناى نماز را يك معناى ديگر بدانيم ، غير از اين اجزاء و شرايط ، آنوقت بگوييم : شرع في الصلاة ؟ ظاهر اين است كه با توجه به آن ارتكاز متشرعه و به اين وحدت اعتباريه و طوليت اجزاء اين مركبى كه با ديدِ وحدت اعتبارى به آن نگاه شده ، مىتوانيم مجوّزى براى تعبيراتى كه مرحوم بروجردى ذكر كرد داشته باشيم . در نتيجه ، بيان مرحوم بروجردى - با وجود اين كه بيان جالبى است و مأنوس به ذهن مىباشد و با تعبيرات نزديك است - نمىتواند بيان قابل قبولى باشد .
5 - كلام امام خمينى « دام ظلّه »
ايشان ابتدا مقدّمهاى را بيان فرموده كه در آن جهاتى مورد توجه قرار گرفته است : جهت اوّل : همان گونه كه در مباحث پيرامون معناى صحيح و فاسد ملاحظه شد ، صحّت و فساد از عوارض وجود ماهيت مىباشند . ماهيت ، وقتى به مرحلهء وجود خارجى رسيد ، گاهى متّصف به صحت و گاهى متّصف به فساد مىشود و تا وقتى كه وجود پيدا نكرده و در مرحلهء تقرّر ماهوىاش مىباشد ، نه اتّصاف به صحت دارد و نه اتصاف به فساد . صحّت و فساد ، در تكوينيات نيز بههمينصورت است ، مثلًا ماهيت يك هندوانه را نمىتوان - قبل از وجود آن - معروض صحّت يا فساد دانست . ولى زمانى كه وجود پيدا كرد مىتواند معروض صحت يا فساد واقع شود و از اين جهت ، فرقى بين مركبات اعتباريه - مثل صلاة - با تكوينيات ، وجود ندارد . از اينجا براى ما روشن مىشود كه با توجه به اين كه در الفاظ عبادات ، وضع عام و موضوع له عام مىباشد ؛ معانى اين الفاظ عبارت از ماهيات و عناوين و كليات - قبل از آنكه به مرحلهء وجود برسند - مىباشد ، در نتيجه ، ما بايد معناى صلاة را قبل از آنكه به مرحلهء وجود برسد و صلاحيت براى معروضيت صحت و فساد پيدا كند ، بررسى كنيم و