داراى ده ماده باشد و حقيقت و صورت آن به مجرّد گفتن يك ماده تحقق پيدا كند ؟
شما مىگوييد : « حقيقت نماز - كه عبارت از آن خضوع خاص است - به گفتن تكبيرة الاحرام تحقق پيدا مىكند و بقيهاش جنبهء استدامه دارد » . ما مىگوييم : ركوع هم مانند تكبيرة الإحرام به عنوان يك ماده در صلاة دخالت دارد ، چگونه مىتوان تصور كرد بدون تحقق اين مادّه بتوان نماز را محقّق دانست ؟ اين كه شما مىگوييد : شيئيت شىء به صورت آن است نه به مادهاش ، آيا معناى اين عبارت اين است كه مادّه هيچ دخالتى در شيئيت شىء ندارد ؟ چنين چيزى كه نمىتواند معناى اين جمله باشد . بلكه براى شيئيت شىء ، هم ماده بايد باشد و هم صورت ، ولى آنچه اساس در شيئيت شىء است ، عبارت از صورت است نه ماده . در حالى كه لازمهء بيان شما اين است كه صورت ، بتواند بدون ماده تحقق پيدا كند تا شيئيت شىء هم به دنبال صورت تحقق پيدا كند .
پس يا بايد شما بگوييد : « عنوان ماده و صورت در كار نيست » ، يا بايد اشكال را بپذيريد كه چگونه ممكن است ركوع و سجود - به عنوان ماده - مدخليت داشته باشند ولى قبل از تحقق آنها ، صلاة تحقق پيدا كرده باشد ؟ يعنى گويا در تحقق نماز ، نيازى به آمدن ركوع و سجود نيست . حتى اگر گفته شود : « اگر ركوع و سجود و ساير اجزاء آمد ، كشف مىكنيم كه نماز از اوّل تحقق داشته و اگر اينها نيامد ، كشف مىكنيم كه نماز از اوّل تحقق نداشته است » .
اين تعبير هم درست نيست . اجتماع موادّ ، كاشف از تحقّق صورت قبل از تحقّق مواد نيست حتى اگر تمام مواد هم جمع شوند كاشفيت از اين معنا ندارد كه صورت قبل از مادّه تحقّق پيدا كرده است و اين شايد از نظر فلسفه محال باشد چطور ممكن است صورت ، قبل از ماده تحقق پيدا كند . اشكال دوّم : ما اگر از متشرعه بپرسيم : آيا نماز ، غير از اين اجزاء و شرايط است و اينها در ماهيت دخالت ندارد و آنچه در حقيقت و ماهيت دخالت دارد همان صورت است ؟ ظاهر اين است كه متشرعه ، اين معنا را تأييد نمىكند . بلكه اگر از متشرعه سؤال كنيم : نماز چيست ؟ شروع مىكند به بيان كردن اجزاء و شرايط و در ذهن او نمىآيد كه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩٤