است و از شما سؤال كنند كه او چه مىكند ؟ جواب مىدهيد : هو في الصلاة ، و صلاة را ظرف براى اين شخص قرار مىدهيد . يا وقتى نماز تمام شد مىگوييد : فَرَغَ من الصلاة .
آيا بعد از تمام شدن نماز مىگوييد : « الآن وُجِدَت الصلاة » ؟ ملاحظه مىشود كه تعبيراتى كه در مورد صلاة به كار مىرود با تعبيراتى كه در مورد ساير مركبات به كار مىرود تطبيق نمىكند . در مركبات ديگر ، قبل از تماميت اجزاء ، هيچچيزى وجود پيدا نكرده است . بلكه بعد از تمام شدن اجزاء ، اوّلين آنِ مركّب و اوّلين زمان وجود آن مركّب آغاز مىشود ولى در باب نماز ، چنين تعبيراتى وجود ندارد .
تعبيرات مربوط به نماز ، حاكى از اين است كه نماز يك حقيقتى ماوراء اين اجزاء و شرايط است . حقيقتى است كه به مجرّد گفتن تكبير ، تحقق پيدا مىكند و سپس تا آخر نماز ، ادامه مىيابد . اينها همه دليل بر اين است كه عنوان صلاة ، عنوان مركّب نيست ، زيرا تعابيرى كه در مورد نماز به كار مىرود در مورد مركّبات ديگر وجود ندارد ، پس اين اجزاء به منزله مواد هستند ولى حقيقت صلاة عبارت از خشوع و خضوع خاص است و اين خشوع و خضوع در تمامى نمازها وجود دارد . موادّ ، گاهى از نظر كيفيت و گاهى از نظر كمّيت تغيير مىكند ، مثلًا ركوع معمولى و ركوع با اشاره تغيير كيفى است و نماز مسافر و حاضر تغيير كمّى است و اختلاف مواد در كيفيت و كميت ، هيچ لطمهاى به آن حقيقت واحد - كه عبارت از خضوع خاص است و در تمامى نمازهاى صحيح وجود دارد - وارد نمىكند . همان خضوع خاصى كه در نماز چهارركعتى است در نماز دوركعتى و حتى نماز غريق وجود دارد با اين كه از نظر صورت ، بين نماز غريق و نمازهاى ديگر تفاوت وجود دارد . سپس مىفرمايد : اين خضوع خاص ، فقط در نمازهاى صحيح وجود دارد و در نمازهاى باطل راهى ندارد . « 1 » مؤيدى براى كلام مرحوم بروجردى :
هامش
( 1 ) - نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 47 و 48