ينكشف لديه شيء » اراده شده باشد ، ديگر اين كه خداى ناكرده جاهل اراده شده باشد - به حسب مقام تصوّر - يا اين كه معناى سوّمى اراده شده باشد كه ما نمىفهميم و ديگر معناى چهارم ندارد . اگر بگوييد : « عالم » در « اللَّه تعالى عالم » به معناى « من ينكشف لديه الشيء » است ، مىگوييم : « در « زيد عالم » نيز همين معناست » پس تجوّز و نقل كجا رفت ؟ چه فرقى بين « اللَّه تعالى عالم » و « زيد عالم » وجود دارد ؟ و اگر خداى ناكرده « عالم » را به معناى « جاهل » بگيريد ، مىگوييم : تعالى اللَّه عن ذلك علوّاً كبيراً . و اگر بگوييد : معناى سوّمى در كار است كه ما نمىفهميم ، مىگوييم : لازمهء اين حرف اين است كه گفتن « اللَّه تعالى عالم » لقلقهء لسان باشد و اين الفاظ ، بدون معنا باشد . بنابراين حتماً بايد صورت اوّل باشد و « عالم » در « اللَّه تعالى عالم » و « زيد عالم » يك معنا داشته باشد بدون اين كه تجوّز و نقلى در كار باشد . « 1 »
پاسخ امام خمينى رحمه الله به مرحوم آخوند
امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : ما در اينجا حرف چهارمى را مىگوييم و آن اين است كه « عالمٌ » در مورد « اللَّه تعالى عالم » به معناى « علمٌ » باشد در اين صورت اگرچه شما بگوييد : « مجازيت و لقلقهء لسان در كار است » ، ولى اشكالى ندارد كه ما بگوييم : « اللَّه تعالى علمٌ » بلكه شايد اين تعبير در مورد خداوند بالاتر از تعبير به « عالم » باشد ، زيرا ما كه در مورد « زيد علم » قائل به مجازيت مىشديم علتش اين بود كه علم ، غير زيد است ولى در مورد « اللَّه تعالى عالم » مجازيت هم وجود ندارد زيرا علم ، متّحد با ذات بارى تعالى است . « 2 »
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 86 - 88
( 2 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 230 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 128