ميان آورده و مىگويد : در مورد « عالم » ، نقل صورت گرفته است و در نقل ، حقيقت ، تحقّق دارد . « 1 »
جهت دوّم ( كيفيت وجود اتحاد بين ذات و مبدأ )
آيا نحوهء ارتباط ذات با مبدأ به چه صورتى بايد باشد ؟ آيا بايد مبدأ ، قيام به ذات داشته باشد يا قيام لازم ندارد ؟ در اين زمينه اقوال متعددى مطرح است كه اين اقوال در مسائل اعتقادى هم تأثير گذاشته است .
نظريّهء اوّل : نظريّهء اشاعره
اشاعره ، در باب مشتق ، مطلبى را نزد خودشان مسلّم گرفتهاند و آن اين است كه ارتباط ذات و مبدأ بايد به اين كيفيت باشد كه مبدأ ، قيام به ذات داشته باشد و قيامش هم قيام حلولى باشد ، مثل قيام بياض به جسم . سپس با توجّه به مبناى مذكور ، در مورد خداوند گفتهاند : همه شرايع اتفاق دارند بر اين كه يكى از اسماء و اوصافى كه بر خداوند اطلاق مىشود ، عنوان « متكلّم » است . « متكلّم » مشتق است ولى آيا مبدأ آن چيست ؟ آيا مبدأ آن عبارت از كلام لفظى - كه عبارت از اصوات خاصه است - مىباشد ؟ آيا اين اصوات خاصه مىتواند قيام به ذات خداوند داشته باشد ؟ اگر اين اصوات داراى يك چنين قيامى باشند ، لازم مىآيد خداوند متعال - با وجود اين كه قديم است - محلّ براى حوادث باشد ، زيرا اين اصوات از امور حادثه است و هيچگونه قدمتى ندارد و اگر امر حادث بخواهد قيام حلولى نسبت به ذات پروردگار داشته باشد معنايش اين مىشود كه ذات پروردگار با وجود اين كه قديم است بتواند محلّ حوادث و معروض حوادث قرار گيرد و
هامش
( 1 ) - الفصول الغروية في الأُصول الفقهيّة ، ص 62