تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
واضع هم ذكرى از كلمهء تلبّس به ميان نياورده است . در اطلاق مشتق بر ذات ، وقتى نسبت و ارتباط بين ذات و مبدأ را ملاحظه مىكنيم مىبينيم آن خصوصيتى كه معتبر است عنوان « واجد بودن اين ذات ، نسبت به مبدأ » در مقابل « فاقد بودن » است . يعنى همين‌كه اين ذات ، داراى اين مبدأ باشد ، همين واجديت ، در اطلاق مشتق و جرى مشتق كافى است . امّا نحوهء واجديت ، خارج از حريم معناى مشتق است . چيزى كه مشتق روى آن تأكيد دارد اين است كه شما يك وقت نياييد مشتق را به ذاتى كه فاقد مبدأ است اطلاق كنيد ، ذاتى كه فاقد صفت ضرب است ، عنوان ضارب ، برآن اطلاق نكنيد . اين واجديت ذات نسبت به مبدأ - در مقابل فاقديت - خصوصيتى است كه ما با وجدان خود درمىيابيم و چيزى است كه در استعمالات ، متبادر است . امّا نحوهء واجديت ، ديگر چيزى نيست كه دخالت داشته باشد . اين مسئله شبيه اين است كه اگر زيد ، واجد ملكيّت خانه‌اى شد به او مالك اطلاق مىكنيد ، خواه سبب آن ، بيع باشد يا ارث يا هبه يا مصالحه و . . . باشد . اين‌ها فرقى نمىكند . اين‌ها خارج از دايرهء مالك است و در مفهوم مالك نقشى ندارد . مسألهء مشتق نيز همين‌طور است . « عالم » يعنى كسى كه واجد صفت علم است ، حال نحوهء واجديت به صورت عينيت باشد - آن‌گونه كه در مورد خداوند است - يا به صورت زيادهء مبدأ بر ذات باشد - همان‌طور كه نسبت به مخلوقين اين چنين است - اين زياده و عينيت از معناى عالم خارج است . لذا اگر كسى كلمهء « عالم » را استعمال كند ، ممكن است از او سؤال كنيد كه آيا موضوع براى عالم را اللَّه قرار داديد يا خير ؟ هركدام را جواب دهد صحيح است و اطلاق عالم بر هر دو يكسان است . « 1 » از همين‌جا جواب صاحب فصول رحمه الله نيز داده مىشود . صاحب فصول رحمه الله مسألهء نقل و تجوّز و امثال اين‌ها را قائل شد . درحالىكه اين خلاف چيزى است كه به حسب عرف
هامش
( 1 ) - تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 128 و 129 و محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 291 و 292