چنين چيزى ممكن نيست . لذا ما ( اشاعره ) ملتزم به كلام نفسى مىشويم و مىگوييم :
اطلاق متكلّم بر خداوند ، به لحاظ اين كلامى كه عبارت از اصوات است نمىباشد بلكه به لحاظ كلام نفسى است و آن كلام نفسى قديم است و قيام به ذات پروردگار دارد . « 1 »
بررسى نظريّهء اشاعره
اشاعره نخواستهاند از مبناى خودشان در باب مشتق صرف نظر كنند و الّا - با قطع نظر از اشكالات ديگر - ممكن است به اينان گفته شود : اين مبنايى كه شما در باب مشتق به صورت امر مسلّمى با آن برخورد مىكنيد ، از كجا آوردهايد ؟ گذشته از اين كه بطلان اين مبنا واضح است زيرا شما در جايى كه ضَرْب ، تحقّق پيدا مىكند ، دو مشتق پيدا مىكنيد : « ضارب » و « مضروب » . عنوان « ضارب » را به « زيد » و عنوان « مضروب » را به « عَمرو » نسبت مىدهيد . قيام حلولى كه اينان مىگويند ، در مورد « مضروب » قابل قبول است ولى نسبت به « ضارب » نمىتوان قيام حلولى درست كرد . آنجا قيامش صدورى است و قيام صدورى ، مغاير با قيام حلولى است . پس چگونه شما از وقوع يك ضرب ، دو عنوان مشتق درست مىكنيد ؟
نظريّهء دوّم
با توجه به اشكالى كه به اشاعره وارد كرديم ، بعضى گفتهاند : ما اصلًا قيام مبدأ به ذات را معتبر نمىدانيم . « 2 »
بررسى نظريّهء دوّم
اشتباه اينان اين است كه فكر كردهاند هرجا مسألهء قيام مطرح باشد ، دنبالش كلمهء
هامش
( 1 ) - حاشيهء مرحوم مشكينى بر كفاية الاصول . رجوع شود به كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 85
( 2 ) - حاشيهء مرحوم مشكينى بر كفاية الاصول . رجوع شود به كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 86