تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
به دو شىء دارند ، ظرفيت ، متقوم به ظرف و مظروف است و به هر دو امر احتياج دارد ولى درعين‌حال داراى واقعيّت است . اين‌طور نيست كه ظرفيّت ، يك امر اعتبارى باشد . لحاظ و اعتبار ، در معناى ظرفيّت نقشى ندارد . اينجا كه شما قيد را خارج مىكنيد آيا تقيّد ، داخل در محمول است يا خارج از آن مىباشد ؟ اگر بگوييد : « تقيّد - مثل خود قيد - خارج از محمول است » مىگوييم ، « پس گويا اين متكلّم ، آدم ديوانه‌اى است ، او مىخواسته قضيّهء « الإنسان إنسان » را تشكيل دهد ولى آمده قضيّهء « الإنسان ضاحك » را تشكيل داده است ، هرچند شما بياييد اثرى برآن بار كنيد و بگوييد : مثل عنوان مشير ، اشاره به محمول واقعى - كه انسان است - دارد » كسى كه آمده قضيّهء « الإنسان ضاحك » را تشكيل داده است ، آيا درحقيقت مىخواسته « الإنسان إنسان » را بگويد يا اين كه چيز اضافه‌اى در محمول دخالت دارد ؟ ترديدى نيست كه چيز اضافه‌اى در محمول دخالت دارد هرچند شما آن اضافه را تقيّد بدانيد . ولى تقيّد ، يك واقعيّت و حقيقتى است كه در معناى ضاحك نقش دارد و إلّا كسى نمىتواند ادّعا كند كه ضاحك يعنى إنسان ليس إلّا ، كاتب يعنى إنسان ليس إلّا ، ناطق يعنى إنسان ليس إلّا ، اگر چنين باشد بايد كاتب و ضاحك و ناطق و . . . الفاظ مترادف باشند . در نتيجه اگر تقيّد به عنوان يك واقعيّت در محمول نقش داشته باشد ، محمول ، انسان به وصف تقيّد است و انسان به وصف تقيّد ، براى انسان ضرورت ندارد . آنچه ضرورت دارد خود انسان است . اگر ضاحك ، معنايش انسان فقط بود ، اين ضرورت داشت ولى اگر ضاحك ، معنايش انسان با وصف تقيّد بود ، قيد هم يك امر غير ضرورى است ، هرچند خود قيد در محمول نقش ندارد ولى تقيّد به امر غير ضرورى در محمول نقش دارد . در اين صورت آيا جهت چنين قضيّه‌اى ضرورت است يا امكان ؟ آيا انقلاب ، تحقّق پيدا مىكند ؟ آيا قضيّهء ممكنه به ضروريّه منقلب مىشود يا همان امكان به قوّت خود باقى است و انقلابى تحقّق ندارد ؟ ترديدى در اين نيست كه امكان به قوّت خود باقى است و انقلابى تحقّق ندارد . خلاصه اين كه چون تقيّد معناى حرفى است گويا مرحوم آخوند ، آن را فاقد ارزش