مرحوم آخوند مىفرمايد : اگر ما محمول را با اين ديد نگاه كنيم ، ديگر نمىتوانيم بگوييم « الإنسان إنسان له الضحك » يك قضيّه است ، بلكه در اينجا دو قضيّه وجود دارد : يكى قضيّهء « الإنسان إنسان » مىباشد ، كه جهت آن عبارت از ضرورت است و ديگرى قضيّهء « الإنسان له الضحك » است ، كه جهت آن عبارت از امكان مىباشد . لذا ما نمىتوانيم بگوييم : « جهت قضيّهء « الإنسان إنسان له الضحك » عبارت از ضرورت است » همچنين كه نمىتوانيم بگوييم : « جهت آن عبارت از امكان است » ، زيرا اين قضيّه ، به دو قضيّه انحلال پيدا مىكند و اين دو قضيّه ، در جهت متفاوتند ، يكى جهتش ضرورت و ديگرى امكان است . مرحوم آخوند سپس مىفرمايد : از اين كه محمول ، انحلال به يك قضيّه پيدا كند تعجّب نكنيد ، مگر شما نزاع ميان ابن سينا و فارابى را در منطق فراموش كردهايد ؟
ابن سينا مىگفت : موضوع در قضايا به عنوان عقد الوضع ، منحل به قضيّهاى مىشود كه جهت آن فعليّت است و از آن به مطلقهء عامّه تعبير مىكنند ، يعنى وقتى « انسان » موضوع براى قضيّهاى قرار گرفت ، اين « انسان » را اگر تحليل كنيم معنايش اين است :
« آنچه در خارج وجود پيدا كرده و انسانيت براى او بالفعل ثابت شده است » . ولى فارابى مىگويد : ما نمىتوانيم مسألهء فعليّت را در عقد الوضع بياوريم بلكه آن جهتى كه در عقد الوضع وجود دارد عبارت از امكان است . اگر شما « انسان » را موضوع براى قضيّهاى قرار دهيد معنايش اين است : « آنچه در خارج وجود پيدا كرده و انسانيّت براى آن بالإمكان تحقّق دارد » . بنابراين ابن سينا و فارابى هر دو معتقدند عقد الوضع - يعنى موضوع - با وجود اين كه مفرد است ، انحلال به قضيّه پيدا مىكند ، ولى ابن سينا مىگويد : انحلال به قضيّهء مطلقهء عامّه پيدا مىكند . امّا فارابى مىگويد :
انحلال به قضيّهء ممكنه پيدا مىكند . « 1 » مرحوم آخوند مىفرمايد : اگر در عقد الوضع مسئله به اين صورت باشد ، در
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : شرح المطالع ، ص 128