ضرورى نيست و ثبوت انسان مقيّد به چنين قيدى ، براى موضوع ضرورى نيست بلكه داراى امكان است . « 1 »
كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در مقام تصحيح كلام محقّق شريف رحمه الله و اشكال بر صاحب فصول رحمه الله برآمده و مىفرمايد : اگر « ضاحك » « 2 » را به « إنسان له الضحك » معنا كرديم و مقيّد و قيد و تقييد در كار آمد ، در اينجا به دو ديد مىتوانيم به محمول نگاه كنيم : گاهى ما محمول را ذات مقيّد قرار مىدهيم و قيد را خارج از دايرهء محمول قرار مىدهيم ولى تقيّد - كه يك معناى حرفى است - را داخل در محمول مىكنيم . مرحوم آخوند به صاحب فصول رحمه الله مىگويد : اگر قيد از دايرهء محمول خارج شد ، انقلاب ، تحقّق پيدا مىكند ، زيرا با توجّه به اين كه تقيّد ، معنايى حرفى است معناى « الإنسان إنسان له الضحك » به « الإنسان إنسان » برگشت مىكند و قضيّهء « الإنسان إنسان » قضيّهء ضروريّه است . بنابراين همان انقلابى كه محقّق شريف رحمه الله ذكر كرد پيش مىآيد . ولى گاهى قيد را از دايرهء محمول خارج نمىكنيم ، يعنى همانطورى كه ذات مقيَّد ، محمول است ، قيد هم عنوان محموليّت داشته و داخل در دايرهء محمول باشد .
هامش
( 1 ) - الفصول الغروية في الأُصول الفقهيّة ، ص 61
( 2 ) - تذكر : مرحوم آخوند در اينجا مثال « الإنسان ناطق » را مطرح كرده است در حالى كه حقّ اين بود كه مثال را همان « الإنسان ضاحك » قرار دهد زيرا مثال « الإنسان ناطق » مربوط به فرض اوّل است . حال ايشان يا سهو كرده و يا روى مبناى خودش - كه ناطق را به عنوان فصل نپذيرفته - مثال را روى « الإنسان ناطق » پياده كرده است . هرچند كه اگر ايشان فصل بودن ناطق را قبول ندارد باز هم سبك بحث اقتضاء مىكرد كه مثال « الإنسان ضاحك » را مطرح كند و همان عنوان « ضاحك » را كه در قسمت دوّم دليل محقّق شريف ؛ ذكر شده بود بيان كند . بههرحال ، ما مثال را روى « الإنسان ضاحك » پياده مىكنيم .