كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه »
ايشان مىفرمايد اگر ما بساطت را آنگونه كه مرحوم آخوند بيان كرده ، معنا كنيم ديگر نياز به برهانى كه محقّق شريف رحمه الله ذكر كرده پيدا نمىشود زيرا بساطتى كه مرحوم آخوند فرموده است ، معنايش اين است : « آنچه از مشتق فهميده مىشود ، امر واحدى است ، اگرچه اين معنا قابل انحلال باشد » . اين مسئله نيازى به برهان ندارد و از راه تبادر قابل حل است . در حالى كه محقّق شريف رحمه الله براى اثبات مدّعاى خود در مورد بساطت ، برهان اقامه كرده است و اقامهء برهان دليل بر اين است كه آنچه از مفهوم بساطت به ذهن مىآيد ، بساطت در مقام ادراك و تصوّر نيست . « 1 » پاسخ كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » : ما بايد مطلبى كه محقّق شريف رحمه الله در حاشيهء شرح مطالع مطرح كرده است مورد بررسى قرار دهيم تا ببينيم آيا كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » تمام است يا نه ؟ ولى قبل از اين كه به آن بحثها بپردازيم مىگوييم : مگر مسألهء بساطت و تركيب مشتق ، از اصل معناى مشتق بالاتر است ؟ شما در اصل معناى مشتق ، مسألهء تبادر و امثال آن را مطرح مىكرديد آيا وقتى نوبت به مسألهء بساطت و تركيب رسيد ، شما خود را نيازمند به برهان و استدلال مىبينيد ؟ حال ، بساطت و تركيب به هر معنايى باشد . اينطور نيست كه بگوييم : چون مسألهء بساطت نياز به استدلال دارد پس معناى آن غير از بساطت به حسب ادراك و تصوّر است . خير ، اين هم از شئون همان مشتق است . شما وقتى اصل مسألهء مشتق را با تبادر و امثال آن ثابت كرديد ، اينجا هم همينطور است . ولى محقّق شريف رحمه الله ، از منطقيّين است و در منطق ، مسائلى چون تبادر و عدم صحت سلب مطرح نمىشود بلكه مسألهء برهان و دليل مطرح است لذا ايشان بر اين مسئله اقامهء دليل كرده است . گذشته از اين كه دليل محقّق شريف رحمه الله نيز مؤيّد فرمايش مرحوم
هامش
( 1 ) - محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 265 و 266