كه بر تمام چيزها حمل مىشود ؟ عنوان « شىء » بر واجب ، ممكن و حتّى بر ممتنع حمل مىشود . شما وقتى « شريك الباري » را موضوع قرار مىدهيد ، « شىء » را برآن اطلاق مىكنيد . وقتى ما ديديم چيزى هم بر واجب و هم بر ممكن و هم بر ممتنع صادق است مىفهميم اين چيز عنوان ذاتى و عنوان جوهرى ندارد . و از طرفى ما مىبينيم با وجود اين كه مقولات ، امور متباين هستند و امكان اجتماع بين آنها تحقّق ندارد ، عنوان « شىء » بر تمامى مقولات صدق مىكند . در نتيجه عنوان شيئيّت ، به ذات و ذاتيّات ارتباطى ندارد بلكه به عنوان يك وصف عام و عرض عام مطرح است كه بر تمام مقولات و بر واجب و ممكن و ممتنع صادق است . پس « شىء » به عنوان يك عرض عام مطرح است و اگر شما بخواهيد « شىء » را در معناى « ناطق » بياوريد بايد ملتزم شويد كه عرض عام داخل در جزء مقوّم - يعنى فصل - مىباشد . درحالىكه حساب ذاتيّات با حساب عرض عام و عرض خاص جداست . حتّى عرض خاص هم خارج از ماهيّت است چه رسد به عرض عام . و شما اگر عنوان « شىء » را در معناى « ناطق » بياوريد لازم مىآيد كه عرض عام داخل در فصل شده باشد ، يعنى چيزى كه خارج از ذات و خارج از قوام ذات است و به عنوان عرض مطرح است ، جزء فصل و جزء مقوّم ذات شود . و چنين چيزى محال است . امّا اگر قائل به جزئيّت مصاديق « شىء » در معناى مشتق شويد ، اشكالى در مورد « ضاحك » پيدا مىشود . « 1 » زيرا شما بايد ملتزم شويد كه مصداق « شىء » به عنوان جزء براى معناى « ضاحك » است . و مصداق « شىء » عبارت از خود « انسان » است . چيز ديگرى نمىتواند مصداق « شىء » باشد و در معناى « ضاحك » جزئيّت داشته باشد . در اين صورت ، معناى « الإنسان ضاحك » مىشود : « الإنسان إنسان له الضحك » . محقّق شريف رحمه الله مىفرمايد : اگر قبل از اين كه اين حرفها پيش بيايد از شما در رابطه با جهت
هامش
( 1 ) - توضيح : اشكال قبلى ، در مورد « ضاحك » وارد نيست ، زيرا برفرض كه عرض عام داخل در عرض خاص باشد ، مشكلى پيش نمىآيد ، آنچه محال بود ، دخول عرض عام در فصل بود .