به صورت « به شرط لا » مىگوييد . آيا اين اعتبار با قطعنظر از واقعيّت است ؟ يا اين كه اين اعتبار باتوجّه به واقعيّت است و اين اعتبار ، نقشهء همان واقعيّت است ؟ اگر با قطعنظر از واقعيّت است چطور اگر ضرب را به صورت « لا به شرط » اعتبار كنيد قابل حمل بر زيد است ؟ چطور اگر ضرب به معناى كتك را - كه هيچ اضافهاى بر اين معنا ندارد - به صورت « لا به شرط » اعتبار كرديد ، با « زيد » هوهويت پيدا مىكند و بين زيدى كه عبارت از يك انسان و ذات است با ضربى كه به معناى كتك و يك معناى حدثى است ، به مجرّد اعتبار شما ، اتّحاد و هوهويت درست مىشود و قضيّهء حمليّه تشكيل مىگردد ، و اگر به صورت « به شرط لا » اعتبار كرديد قابل حمل نيست ؟ خير ، اينها ارتباطى با اعتبار ندارد . آنجا كه شما مىگوييد : « زيد ضارب » ، واقعيّت ، يك واقعيّت ديگر است و آن واقعيّت اين است كه ذاتى هست ، مبدئى هست و تلبّس ذات به مبدأ تحقّق دارد ، لذا شما به عنوان حكايت از آن واقعيت ، « زيدٌ ضاربٌ » را به كار مىبريد ولى در « زيدٌ ضَرْبٌ » واقعيّتى وجود ندارد و لازم هم نيست واقعيّت وجود داشته باشد زيرا « ضَرْب » با « زيد » اتّحاد ندارد ، « ضرب » ، صادر از زيد و متحقّق از زيد است نه اين كه متّحد با زيد باشد و بين ضرب و زيد يك اتّحاد و هوهويتى تحقّق داشته باشد . مرحوم آيتاللَّه حائرى ، گاهى كه بعضى از مسائل فلسفى مطرح مىشد مىفرمود : « ما معقول درست نخواندهايم ولى عقلش را داريم . عقل در جاى خودش محفوظ است » . آيا كدام عقلى اجازه مىدهد كه ما بين « زيد ضَرْب » و « زيد ضارب » يك چنين فرقى اعتبارى قائل شويم و هيچ كارى به واقعيّت و تفاوتى كه در واقع بين « ضارب » و « ضَرْب » وجود دارد نداشته و بگوييم : « ضارب » همان « ضَرْب لا به شرط » است . سؤال مىشود « لا به شرط » چيست ؟ بگوييم : « ما خودمان « ضَرْب » را « لا به شرط » اعتبار مىكنيم و با اين حيثيّت لا به شرطى آن را بر زيد حمل مىكنيم » . مگر قضاياى حمليّه در اختيار ماست كه با يك اعتبار بتوانيم اين مسائل را درست كنيم ؟ « زيد ضارب » حاكى از واقعيّت است . واقعيّت آن ربطى به مسألهء « ضَرْب » ندارد . آنجا تلبّس مطرح
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 482
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٨٢