تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
بساطت و تركيب محور بحث است اين است كه آيا معناى مشتق يك معنايى است كه هنگام تحليل عقلى به دو معنا يا بيشتر منحل مىشود يا اين كه معناى مشتق يك معناى بسيطى است كه با هيچ تحليلى قابل انحلال به دو معنا يا بيشتر نيست ؟ « 1 »

بررسى نظريّهء آيت‌اللَّه خويى « دام ظلّه »

اين حرف اگرچه از جماعتى از بزرگان و حتّى جمعى از فلاسفه نقل شده است ولى به‌نظر ما حرف درستى نيست ، زيرا ما در مباحث مربوط به معانى حرفيه گفتيم : معانى حرفيه از واقعيّات است ولى واقعيّت خاصّى است كه نياز به طرفين دارد . اگر بخواهد حقيقت ظرفيّت تحقّق پيدا كند بايد « زيد » باشد ، « دار » هم باشد و « زيد » هم در « دار » باشد . « زيد » به تنهايى و « دار » به تنهايى نمىتوانند واقعيت ظرفيّت را تحقّق بخشند . « زيد در دار » واقعيّت ظرفيت را تشكيل مىدهد . و گفتيم : اين واقعيت ، مثل واقعيت عرض است ولى در مرتبه‌اى ضعيف‌تر از آن قرار دارد زيرا در باب اعراض نياز به يك موضوع و معروض است ولى در معانى حرفيّه ، نياز به دو شىء است . در باب مشتق نيز يك واقعيّتى تحقّق دارد كه اگر آن واقعيّت نباشد جايى براى مشتق باقى نمىماند . اگر زيدى نباشد ، ضربى هم نباشد و تلبّس زيد به ضرب نباشد آيا مىشود معناى اشتقاقى تحقّق پيدا كند ؟ خير ، البته نمىخواهيم بگوييم : همهء اين‌ها داخل در معناى مشتق است . بلكه اين مسائل در تحقّق عنوان مشتق ، لازم هستند . اگر ذاتى نباشد ، مبدأ و حدثى نباشد ، تلبّس ذات به مبدأ نباشد ، عنوان اشتقاقى تحقّق پيدا نمىكند . اگر زيد و ضَرْب و تلبّس نباشد ، هزار مرتبه هم مفهوم ضَرْب را به صورت لا به شرط اعتبار كنيد ، اين اعتبار ، كار را درست نمىكند . شما با كلمهء « ضارب » حكايت از يك واقعيّت مىكنيد آيا آن واقعيّت غير از اين است كه بايد ذاتى باشد ، مبدئى باشد و تلبّس ذات به مبدأ هم باشد ؟ شما سخن از اعتبار « ضرب » به صورت « لا به شرط » و يا
هامش
( 1 ) - محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 266 و 267
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 481 | الشيخ فاضل اللنكراني