تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
است ، ذات مطرح است . اگرچه در معناى تصوّرى مشتق ، اين تركيب وجود نداشته باشد ولى واقعيّت را كه نمىشود انكار كرد . لذا محقّق شريف هم - كه قائل به بساطت است - وقتى مىخواهد براى بساطت ، دليل اقامه كند مىگويد : اين معناى بسيط ، انتزاع شده است از ذات به اعتبار تلبّسش به مبدأ . يعنى منتزع منه آن يك واقعيّت است . ولى درعين‌حال مىگويد : معناى مشتق ، بسيط است . امّا اين كه بخواهيم بگوييم : « ضارب » همان « ضرب » است ولى يك اعتبار « به شرط لا » دارد و يك اعتبار « لا به شرط » ، اين مطلب باطل است ، زيرا ما نمىتوانيم واقعيّت را انكار كنيم . تا وقتى قاتل ، قتل انجام ندهد ، عنوان قاتل بر او صدق نمىكند . خواه شما معناى قاتل را مركّب بدانيد يا بسيط . چگونه مىتوان گفت : قاتل ، همان قتل است ؟ قتل ، مفهومى است كه لازم نيست تحقّق پيدا كند . ماهيّت قتل مانند ماهيّت انسان است . همان‌طور كه در ماهيّت انسان ، وجود ، مطرح نيست ، در ماهيّت قتل هم ، وجود مطرح نيست . ولى در ماهيّت قاتل ، وجود مطرح است . قاتل اگر داراى معناى بسيط هم باشد ، منتزع منه آن « من صدر منه القتل » است . صدور قتل و تلبّس ذات به قتل ، در معناى قاتل نقش دارد ، ولى قتل ، ماهيتى است كه گاهى به‌وجود مىآيد و گاهى به وجود نمىآيد . كسانى كه در مورد بساطت مىگويند : « معناى بسيط اين است كه حتّى با تحليل عقلى هم انحلال پيدا نكند » ، مجبور شده‌اند براى اسم فاعل ، يك چنين معنايى ذكر كنند . زيرا اگر « ضارب » به معناى « ضرب » نباشد ، هر معنايى كه براى « ضارب » مطرح كنيم با تحليل عقلى انحلال پيدا مىكند . تنها راهى كه براى اينان وجود دارد اين است كه بگويند : « ضارب به معناى ضَرْب ( / كتك ) است و شما هرچه بخواهيد اين معنا را به دو معنا منحل كنيد نمىتوانيد . كتك ، يك معناى جامد است و به هيچ عنوان منحل به دو شىء نمىشود . پس بهتر است بساطت را در محدودهء همان چيزى كه مرحوم آخوند ذكر كرد معنا كنيم » . اين كلام اينان باطل است و كسى نمىتواند آن را بپذيرد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 483 | الشيخ فاضل اللنكراني