آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » قرار گرفته است . ايشان مىفرمايد : معنايى كه شما براى بساطت مطرح مىكنيد چيزى است كه قائل به تركيب مىگويد ، يعنى اين معنا ، معناى تركيب است نه معناى بساطت . تركيب ، اين نيست كه در مقام تصوّر « ضارب » ، دو معنا در ذهن بيايد ، بلكه تركيب اين است كه معنايى با تحليل عقلى ، به دو معنا يا بيشتر انحلال پيدا كند . آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىفرمايد : امّا معناى بساطت - همانطور كه محقّقين قائل شدهاند - عبارت از اين است كه مشتق ، داراى يك معنايى باشد كه به هيچ عنوان قابل انحلال به دو معنا يا بيشتر نباشد و با تحليل عقلى هم نمىتوان آن را منحل به چند معنا كرد . سپس مىفرمايد : چگونه مىتوان مشتق را معنا كرد كه با تحليل عقلى هم قابل انحلال نباشد . اگر « ضارب » به معناى « زننده » باشد ، شما هرچند نخواهيد تحليل كنيد ، بالأخره با تحليل عقلى به ذات و ضرب و ارتباط بين آن دو انحلال پيدا مىكند .
ولى محقّقين گفتهاند : « ضارب » به معناى « ضرب » است . براى توضيح مطلب ايشان يادآورى مىكنيم كه ما در بحث پيرامون مادّهء مشتقّات گفتيم : مادّهء مشتقّات ، معنايى است كه در تمامى مشتقّات وجود دارد و در هر مشتقّى ، يك اضافهاى بر معناى مادّه وجود دارد ولى عنوان مادّه - چه از جهت لفظ و چه از جهت معنا - در تمامى مشتقّات ، محفوظ است . در آنجا پيرامون مادّهء « ضرب » گفتيم :
مادّهء « ضرب » عبارت از « كتك » است . « كتك » فىنفسه نه اضافه به فاعل دارد و نه اضافه به مفعول و نه اضافه به زمان و نه اضافه به چيز ديگر . آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىفرمايد : « ضارب » همان « ضرب » است و « ضرب » هم معنايى جز « كتك » ندارد . و اگر « ضرب » را به معناى « كتك زدن » معنا كنيد ، « ضرب » هم مشتق شده است و اگر بخواهيد آن را از حالت اشتقاقى بيرون بياوريد و « ضرب » فقط بر معناى مادّه دلالت كند بايد آن را بهمعناى « كتك » بدانيد . حتّى ما گفتيم : ممكن است بگوييم كه اين هيئت مصدرى ، غير از هيئت فعل ماضى و مضارع و اينهاست .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧٩