هم آن معنا به ذهن ما نمىآيد . پس در مقابل بساطت ، عنوان تركيب قرار دارد . تركيب ، به اين معناست كه با شنيدن مشتق ، معناى مركّب ناقصى به ذهن انسان بيايد ، آنگونه كه با شنيدن مضاف و مضاف اليه ، معناى مركّب ناقصى به ذهن انسان مىآيد ، مثلًا با شنيدن كلمهء « ضارب » معناى تركيبى ناقصى مثل « ذات ثبت له الضرب » به ذهن انسان بيايد . اگر به جاى كلمهء « ضارب » عنوان « ذات ثبت له الضرب » به گوش شما بخورد ، يك معناى تركيبى ناقص به ذهن شما مىآيد ، از ذات يك معنا و از ضرب هم معناى ديگر و از كلمهء « له » كه بر ارتباط بين ذات و ضرب دلالت مىكند معناى سوّمى بنام نسبت به ذهن مىآيد . كسانى كه در باب مشتق قائل به تركيبند بايد يك چنين چيزى را بگويند ، كه ما با شنيدن كلمهء « ضارب » يك معناى تركيبى به ذهنمان مىآيد ، و آن معناى تركيبى يا سه جزء دارد : ذات ، حدث و نسبت ، و يا داراى دو جزء است : حدث و نسبتِ حدث به ذات . و نفس ذات ، خارج از معناى مشتق است . پس تركيبى كه در اينجا مطرح است مثل تركيبى است كه در ارتباط با دو لفظ مركّب تصوّر مىشود البته مركّبى كه تركيب آن ناقص باشد . در نتيجه اصل كلام مرحوم آخوند در ارتباط با معناى بساطت و تركيب مورد قبول است اگرچه تشبيهى كه ايشان ذكر كرد مورد قبول ما قرار نگرفت . خلاصهء كلام مرحوم آخوند اين بود كه معناى بساطت ، همان بساطت در عالم ادراك و در عالم لحاظ و تصوّر است و اين بساطت ، با تركيبى كه از تحليل عقلى بهدستمىآيد منافاتى ندارد .
در مقابل اين بساطت ، تركيبى كه قائل به تركيب مىتواند ادّعا كند نيز همان تركيب در مقام تصوّر و ادراك است يعنى با شنيدن لفظ مشتق ، چند معنا به ذهن بيايد همانطور كه با شنيدن « ذات ثبت له الضرب » چند معنا به ذهن مىآيد .
2 - نظريّهء آيتاللَّه خويى « دام ظلّه »
معنايى كه مرحوم آخوند براى بساطت و تركيب بيان فرمود ، بهشدت مورد انكار