1 - نظريّهء مرحوم آخوند
مرحوم آخوند مىفرمايد : مقصود ما از بساطت اين است كه ما با شنيدن مشتق ، يك معنا به ذهنمان بيايد ، يك معنا را ادراك و تصوّر كنيم ، اگرچه همين معناى واحد را اگر بخواهيم با تحليل عقلى مورد ملاحظه قرار دهيم ، چهبسا انحلال به دو شىء پيدا مىكند . ولى اين انحلال ، با بساطت معناى مشتق منافاتى ندارد و ضربهاى به بساطت وارد نمىكند . همانطور كه وقتى شما كلمهء « حجر » را مىشنويد ، بيش از يك معنا به ذهن شما نمىآيد ولى همين معناى واحد ، وقتى با تحليل عقلى ملاحظه شود به « شيء له الحجريّة » تحليل مىشود . « 1 » بررسى كلام مرحوم آخوند : بهنظر مىرسد اين تشبيه مرحوم آخوند ، تشبيه صحيحى نيست ، زيرا تحليلى كه در باب مشتق مطرح است غير از تحليلى است كه در باب « حجر » مطرح است . اگرچه ما « حجر » را به « شيء له الحجريّة » تحليل مىكنيم ولى اين « شيء » كه ما با تحليل عقلى درست كرديم ، از نظر موضوع له لفظ و مدلول آن ، هيچ ارتباطى به معناى « حجر » ندارد . آيا « حجر » را كه واضع وضع مىكرده - و هم مادّه خاصّ و هم هيئت خاصى را در اين وضع ملاحظه كرده است - مسألهء « شيء » ارتباطى با مادّهء « حجر » دارد ؟ آيا ارتباطى با هيئت « حجر » دارد ؟ خير ، كلمهء « شيء » هيچ ارتباطى با مفاد لفظ ندارد بلكه تحليلى است از واقع حجريّت ، در حالى كه ما در باب مشتق نمىخواهيم اينگونه برخورد كنيم . مشتق داراى حساب خاصّى است .
حساب خاصّش اين است كه مادّهء آن - ازنظر وضع - داراى استقلال است ، هيئت آنهم - از نظر وضع - داراى استقلال است ولى وقتى مادّه و هيئت با يكديگر ضميمه مىشوند و كلمهء « ضارب » به گوش ما مىخورد ، اگرچه ما بگوييم : « مفهومش مفهوم بسيطى است » ولى اين مفهوم بسيط را وقتى بخواهيم تحليل كنيم ، يك تحليل مربوط به لفظ و مربوط به مقام دلالت لفظ بر معنا مطرح مىكنيم و اين غير از عنوان
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 82