تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
اثر گذاشته باشد . ولى چطور مىشود كه همين « ضَرَبَ » و « قَعَدَ » وقتى هيئت فاعلى به خودشان مىگيرند و « ضارب » و « قاعد » مىشوند . مواد بيايد و در هيئت دخالت كند ؟ اين چيزى است كه انسان مىتواند يقين به خلافش پيدا كند و بگويد : همان‌طور كه در هنگام وضع هيئت فعل ماضى ، مسألهء تعدّى و لزوم ، هيچ‌گونه نقشى در ارتباط با مفاد هيئت نداشته ، در اسم فاعل هم هيئت هر دو « فاعلٌ » است ، چگونه مىشود در اينجا اختلاف مبادى و مواد در هيئت اثر بگذارد ؟ با وجود اين كه واضع ، هنگام وضع هيئت فاعل هيچ نظرى به مواد و مبادى نداشته است . همين‌طور تفصيل ديگرى كه در اين زمينه مطرح شده و مىگويد : اگر هيئت مشتق ، مسند اليه قرار گيرد حقيقت در اعم است و اگر مسند واقع شود حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ است . روشن است كه هنگام وضع ، اين‌گونه حالات را درنظر نگرفته‌اند . علاوه بر اين ما در يكى از مقدّمات مشتق گفتيم : مشتقى كه مورد بحث ماست به معناى تصوّرىاش مورد بحث است . ما مىخواهيم ببينيم معناى هيئت مشتق چيست ؟ ما كارى به محكوم عليه و محكوم به بودن آن نداريم . اين مثل اين است كه شخصى ناآشنا به لغت عرب از شما بپرسد : معناى كلمهء « صعيد » در لغت عرب چيست ؟ اين ديگر كارى ندارد كه كلمهء « صعيد » در آيهء ( فتيمّموا صعيداً طيّباً ) « 1 » ، مفعول واقع شده است . او مىخواهد معناى « صعيد » را در لغت عرب پيدا كند . او با معناى تصوّرى « صعيد » و با معناى مفرد آن كار دارد . و بحث ما در باب مشتق به‌همين‌صورت است . مىخواهيم ببينيم هيئت مشتق - بما أنّه لفظ واحد - چيست ؟ و كارى به محكوم‌عليه يا محكوم‌به بودن نداريم . پس پيداست كه اين تفصيلات نادرست است و خارج از آن چيزى است كه در اين
هامش
( 1 ) - النساء : 43