تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
زيرا لفظ كه قابل حمل نيست بلكه معناى لفظ ، قابل حمل است ، پس كدام معنا را مىخواهيد حمل كنيد ؟ مىگوييد : معناى مرتكز در ذهن را . مىگوييم : معناى مرتكز در ذهن وقتى مورد توجه شما واقع شد معناى تفصيلىِ لفظ مىشود و وقتى معناى تفصيلى شد ديگر شما چه چيز را بر چه چيز مىخواهيد حمل كنيد ؟ در مرحلهء قبل از حمل ، شما حقيقت را كشف كرديد . بنابراين عدم صحّت سلب هم به تبادر برمىگردد و در اينجا هم خصوص متلبّس به مبدأ در حال تبادر مىكند . دليل سوّم : مرحوم آخوند در اينجا مؤيّدى ذكر كرده و سپس آن را به عنوان دليل مستقلى قرار داده است كه به‌نظر ما اين دليل مستقل نيست و به تبادر برگشت مىكند ولى درعين‌حال ، حرف خوبى است . و آن اين است كه ما وقتى مىخواهيم براى استحالهء اجتماع ضدّين مثال بزنيم ، مبادى را مطرح مىكنيم ، مثلًا مىگوييم : سواد ، با بياض تضادّ دارد و اجتماع سواد با بياض امكان ندارد . مىپرسند چرا ؟ مىگوييم : زيرا سواد و بياض ، ضدّين مىباشند و اجتماع ضدّين محال است . هيچ ترديدى نداريم كه سواد - بما أنّه مادّة - با بياض - بما أنّه مادّة اخرى - جمع نمىشود . حال وقتى مىآييم سراغ مشتقاتِ اين دو يعنى اسود و ابيض ، آيا در اسود و ابيض ، مسئله عوض مىشود ؟ آيا مىگوييم : « تضادّ ، مربوط به سواد و بياض بود نه اسود و ابيض . اجتماع سواد و بياض ممتنع است ولى اجتماع ابيض و اسد ممتنع نيست زيرا اسود يعنى اعم از متلبس بالفعل و منقضى و ابيض هم به معناى اعم از متلبّس و منقضى است و اجتماع اين دو ممكن است . اگر جسمى ديروز داراى سواد بوده و امروز داراى بياض است بگوييم : اگرچه سواد و بياض قابل اجتماع نيستند ولى اسود و ابيض قابل اجتماعند . اين چيز هم بالفعل اسود است و هم ابيض » ؟ آيا از جهت فهم عرفى آن تضادّى كه بين اين دو مادّه وجود داشته - و روى همان جهت حكم به امتناع اجتماع آن دو مىكرديم - در صفات و در مشتق از بين مىرود و بين اسود و ابيض تضادّى وجود ندارد ؟ خير ، اين‌گونه نيست ، انسان وقتى به فهم عرفى خودش مراجعه مىكند مىبيند همان‌طور كه انسان بين سواد و بياض تضادّ مىبيند ، بين اسود و ابيض هم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 460 | الشيخ فاضل اللنكراني