اشكال در مورد مشتقاتى چون « معدوم » و « ممتنع »
بعضى از مشتقات وجود دارند كه عنوان تلبّس به مبدأ در آنها وجود ندارد ، يعنى اينطور نيست كه ذاتى باشد و تلبّس داشته باشد آن ذات به آن مبدأ ، مثل عنوان « معدوم » و « ممتنع » . روشن است كه ما ذات متلبّس به عدم و يا ذات متلبّس به امتناع نداريم ، زيرا اگر قرار باشد ذات متلبّس به عدم داشته باشيم ، بر اساس قاعدهء فلسفى « ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبَت له » « 1 » بايد ذات ، ثبوت داشته باشد يعنى يك ذات متحقّقى داشته باشيم كه متلبّس به عدم باشد . درحالىكه اين دو با يكديگر جمع نمىشوند . چگونه ممكن است ذاتى وجود داشته باشد و درعينحال متلبّس به عدم باشد ؟ چنين چيزى غيرممكن است . پاسخ اشكال : قاعدهء « ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبَت له » در مورد جايى است كه واقعاً ذاتى داشته باشيم و تلبّسى . اگر ما در معناى مشتق قائل به تركّب شديم و ذات را در معناى مشتق اخذ كرديم ، اين اشكال شما وارد است ولى اگر معناى مشتق را بسيط دانستيم - كه در مباحث آينده بهطور مبسوط پيرامون آن سخن خواهيم گفت - و گفتيم : « ذات ، در معناى مشتق دخالت ندارد » ، ديگر قاعدهء « ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبَت له » در مورد مشتق مطرح نخواهد بود . در اين صورت ، « معدوم » خودش حكايت از يك معناى بسيط مىكند و نياز به يك ذات كه عدم يا امتناع براى آن ثابت باشد ندارد و قاعدهء فرعيت هم در مورد آن جريان ندارد . اشكال : اگر « معدوم » و « ممتنع » را به تنهايى ملاحظه كنيم ، مىتوانيم بساطت معناى آنها را بپذيريم و بگوييم : « در « معدوم » و « ممتنع » ، نياز به ذات نداريم و قاعدهء فرعيت جريان ندارد » . ولى اگر اين دو عنوان را در قضيّهء حمليه به كار ببريم و مثلًا بگوييم : « زيد معدوم » ، آيا در اينجا هم قاعدهء فرعيت جريان ندارد ؟ چه فرقى ميان « زيد معدوم » و « زيد قائم » وجود دارد ؟ همانطور كه ثبوت قائم براى زيد ، فرع ثبوت
هامش
( 1 ) - بداية الحكمة ، ص 20