تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
است يا حال نسبت يا حال نطق ؟ مخصوصاً حال نسبت كه مرحوم آخوند روى آن تأكيد دارد ، مسئله را بدتر از حالات ديگر مىكند . حال نسبت چه ارتباطى به معناى مشتق دارد ؟ به عبارت اصطلاحى : ما در مفهوم تصوّرى ضارب بحث مىكنيم ، همان‌طورى كه وقتى شما به كتاب لغت مراجعه مىكنيد و مثلًا مىخواهيد معناى « انسان » را پيدا كنيد كارى به قضيّه نداريد ، براى فهم معناى تصورى هيئت فاعل نيز همين‌طور است . « زمان نطق » هم معنا ندارد ، زيرا در ما وضع له هيئت مشتق كارى به حال نطق ندارند . اگر لفظ « انسان » را براى يك معنا وضع كنند و در عالم حتى يك نفر هم پيدا نشود كه به اين لفظ نطق كند ، ضربه‌اى به حقيقت وضع وارد نمىشود . مسألهء وضع ، قبل از نطق است و معناى لفظ ، بستگى به نطق ندارد . واضع ، لفظ را براى معنايى وضع مىكند ، وقتى وضع تمام شد ، آن‌وقت شما مىآييد و لفظ را در معنا استعمال مىكنيد . پس چگونه مىتوان زمان نطق به ضارب - كه بعد از وضع است - را در موضوع له ضارب دخالت داد و گفت : ضارب ، بر متلبّس به مبدأ در حال نطق دلالت مىكند . امّا در مورد « زمان تلبّس » علاوه بر اشكال فوق ، اشكال ديگرى هم مطرح است زيرا اگر ما نزاع در باب مشتق را اين‌گونه مطرح كنيم كه « آيا مشتق ، حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ در حال تلبّس است يا اعم از آن و از منقضى است ؟ » اشكال مىشود كه : در همان منقضى هم متلبّس به مبدأ در حال تلبّس هست . مگر مىشود در حال تلبّس ، متلبّس به مبدأ نباشد ؟ پس اين كه ما عنوان منقضى را در مقابل متلبّس به مبدأ فى الحال قرار مىدهيم ، معنا ندارد كه حال در آن حال تلبّس به مبدأ باشد . متلبّس به مبدأ در حال تلبّس ، معنايى است كه براى منقضى هم ثابت است . پس بايد عنوانى باشد كه در مقابل منقضى قرار گيرد . ثانياً : ما در باب هيئات افعال زحمت كشيديم و هيئات افعال را از دلالت بر زمان منسلخ كرديم و گفتيم : هيئت فعل ماضى دلالت بر زمان ماضى نمىكند . هيئت فعل مضارع ، دلالت بر زمان حال و استقبال نمىكند . در باب مشتقات كه اسمند و بدون