تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
آنها يكسان است . اگر بنا باشد در مادّهء تجارت ، خصوصيتِ حرفه دخالت داشته باشد ، بايد همان‌طورىكه اين معنا در تاجر به ذهن مىآيد در فعل ماضى و مضارع آن نيز به ذهن بيايد . « اتّجر » به اين معنا باشد كه « تجارت را حرفهء خود قرار داد » درحالىكه « اتّجر » چنين معنايى ندارد . بلكه اين معنا فقط در ارتباط با « تاجر » مطرح است . پس آيا اختلافى كه در خارج بين تاجر و ضارب مشاهده مىكنيم در ارتباط با چيست ؟ ما از يك طرف مىبينيم عرف از ضارب يك معنا و از تاجر معناى ديگر را استفاده مىكند و از طرف ديگر مىبينيم اين اختلاف مربوط به مبادى نيست و از طرفى هم مشاهده مىكنيم كه هيئت تاجر و ضارب يك چيز است و نمىتوان گفت : هيئت هركدام داراى مفاد خاصى است . بله ، اگر هيئت آنچه دلالت بر حرفه مىكرد ، هيئت ديگرى بود ، مىتوانستيم بگوييم : مفاد هريك از هيئت‌ها مفاد خاصى است . آيا قائل به تعدّد وضع شويم و بگوييم : همان‌طور كه كلمهء عين براى معانى متعدّدى وضع شده است در باب هيئات هم همين‌طور است . هيئت « فاعل » يك بار وضع شده براى مثل « ضارب » - كه در مبدأ آن جنبهء فعليّت مطرح است - و يك بار وضع شده براى مثل « تاجر » ، كه در مبدأ آن جنبهء حرفه مطرح است . امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : التزام به تعدّد وضع مشكل است . و ممكن است گفته شود : در تاجر ، يك وضع تعيّنى به‌وجود آمده است ، يعنى تاجر در مورد كسى استعمال شده كه داراى حرفهء تجارت است و اين استعمال در ابتداى امر به صورت مجازى بوده است ولى كم‌كم كثرت پيدا كرده و به مرحله‌اى از حد حقيقت رسيد كه مشتق را از مبدأ خود جدا كرد . در تجارت كه مبدأ تاجر است عنوان فعليّت اخذ شده است ولى در تاجر چنين عنوانى وجود ندارد بلكه در آن ، حرفهء تجارت مطرح است . لذا تجارت به معناى فعليّت تجارت است ولى تاجر كسى است كه حرفه‌اش تجارت باشد . در مورد شجرهء مثمره نيز همين حرف را مىزنيم و مىگوييم : مثمر ، به‌واسطهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 426 | الشيخ فاضل اللنكراني