بلكه در جملات اسميهاى كه خالى از زمان است - مثل زيد ضارب - نيز خصوصيتى وجود دارد كه قابل انطباق بر تمام زمانهاى سهگانه است . امّا در فعل مضارع ، يكى از زمانها جدا شده ، همانطور كه در فعل ماضى ، انطباق بر يك زمان خاص پيدا مىكند . « 1 » بعضى از شاگردان مرحوم آخوند « 2 » در حاشيهء خود بر كفاية مىگويد : « آن معنايى كه در فعل مضارع به عنوان مشترك معنوى مطرح است ، عبارت از معناى « ترقّب » مىباشد ، در مقابل معناى « تحقّق » كه در فعل ماضى مطرح است » . « 3 »
2 - نظريهء امام خمينى رحمه الله
حضرت امام خمينى رحمه الله فرموده است : بعيد نيست ما در فعل مضارع بگوييم : واضع ، هيئت مضارع را براى ارتباط صدورى يا ارتباط حلولى استقبالى وضع كرده است . در نتيجه معناى اوّلى فعل مضارع ، همان معناى استقبالى است ، سپس به جهت كثرت استعمال در حال ، يك وضع تعيّنى هم نسبت به حال پيدا كرده است . ولى وضع تعيّنى به صورتى نيست كه معناى اصلى كنار گذاشته شود بلكه به صورتى است كه گويا دو وضع در كار است : وضع تعيينى دلالت بر معناى استقبال و وضع تعيّنى دلالت بر معناى حال مىكند . « 4 »
3 - نظريهء مختار
بعيد نيست كه ما در فعل مضارع هم مسألهء تعدّد وضع را قائل شويم و بگوييم :
هيئت فعل مضارع را يك مرتبه براى ارتباط صدورى حالى و يك مرتبه براى ارتباط
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 62
( 2 ) - مراد مرحوم مشكينى است .
( 3 ) - رجوع شود به كفاية الاصول با حاشيهء مرحوم مشكينى ، ج 1 ، ص 62
( 4 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 208 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 110 .