وضع و لحاظ ماهيت كلّيّه مطرح است . آيا در اينجا كه واضع ، ماهيت كلّيه را لحاظ مىكند ، نماز را درنظر مىگيرد يا نماز صحيح را ؟ گفتيم : در عالم ماهيت ، چيزى به نام نماز صحيح نداريم زيرا در عالم ماهيت ، صحت نداريم . « نماز صحيح » ، مثل « انسان عالم » نيست كه يك معناى كلّى باشد و انسان بتواند لحاظ كند . بنابراين ، بايد « نماز » را تصور كند ، وقتى نماز را به ذهن آورد چگونه مىشود نماز را در ذهنْ معروض صحت قرار داد ؟ نماز در خارج است كه اتصاف به صحت پيدا مىكند . پس خيال نشود كه با تصور صلاة ، يك وجود ذهنى به صلاة داده مىشود و اين وجود ذهنى مصحّح عنوان صحّت است و مىتواند معروض صحّت قرار گيرد . خير ، آنچه وجود پيدا كرده نفس ماهيت است و ماهيت موجود در ذهن ، متّصف به صحّت نمىشود . و اگر بگوييد :
ماهيت صحيحه را لحاظ كرده ، مىگوييم : ما ماهيت صحيحه نداريم تا قابل تعلّق لحاظ باشد . بله نماز صحيح خارجى را مىتواند لحاظ كند ولى بحث ما در افراد و جزئيات نيست بلكه بحث در يك عنوان كلّى است . پاسخ چهارم : مىتوان گفت : شايد مرحوم آخوند كه صحت را به تماميت و فساد را به نقصان معنا كرد ، ناظر به اين اشكال بوده و براى فرار از اشكال ، اين راه را طىّ كرده است ، زيرا صحت و فساد - به اين معنايى كه ما مىگوييم - در ماهيت ، مطرح نيست ولى مسألهء تماميت و نقص ، در ماهيت مطرح است لذا وقتى به شما مىگويند :
حيوان ناطق چيست ؟ جواب مىدهيد : تمامِ ماهيت انسان است - يا مثلًا - مىگوييد :
« حيوان ، ماهيت ناقصهء انسان است » . بنابراين ، مرحوم آخوند از طرفى ديده مسألهء تماميت و نقص ، در ماهيت مطرح است و از طرفى وضع عام و موضوع له عام است - خواه صحيحى باشيم يا اعمّى ، در اين جهت فرقى نمىكند - حتى اگر وضع عام و موضوع له خاص باشد ، در مورد وضع عام ، با مشكل روبرو مىشويم زيرا وضع عام ، معنايش اين است كه يك معناى كلى را ملاحظه كرده است ، و از طرفى هم اگر بخواهد صحت و فساد را بهمعناى عرفى - كه ما معنا كرديم - معنا كند ، آن مربوط به عوارض وجود مىشود . در نتيجه ، راه چاره را
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٢