بياض ، در وجودش فقط نياز به جسم دارد . امّا معانى حرفيه اينگونه نيستند بلكه در وجود خود نياز به دو طرف دارند . ظرفيت ، اگر بخواهد به حسب واقع - و به تعبير علمى ، به حمل شايع صناعى - تحقّق پيدا كند ، هم نياز به ظرف دارد و هم نياز به مظروف . بايد « زيد » تحقّق داشته باشد ، « دار » هم تحقّق داشته باشد ، وقتى « زيد در دار » واقع شد ، ظرفيتْ تحقّق پيدا مىكند . پس همانطور كه « الجسم له البياض » حكايت از يك واقعيّت عرضى مىكند « زيد في الدار » هم از واقعيّتى حكايت مىكند كه آن واقعيّت ، عبارت از يك معناى حرفى است . به عبارت ديگر : اينطور نيست كه تفاوت معناى حرفى و معناى اسمى اعتبارى باشد . « 1 » امور اعتبارى ، داير مدار اعتبار است ولى معانى حرفيه اينگونه نيست . معانى حرفيه ، يك واقعيّت تكوينيه مىباشند ، به گونهاى كه اگر زيد باشد ولى در خارج دار باشد شما نمىتوانيد قضيّهء « زيد في الدار » را مطرح كنيد ، مگر به صورت قضيّهء كاذبه . ما در مباحث مربوط به معانى حرفيه مطلبى را ذكر كرديم كه تكرار آن در اينجا خالى از فايده نيست ، چون بزرگانى مانند مرحوم آخوند در اين ورطه به اشتباه افتادهاند .
آن مطلب اين است كه مشهور در باب معانى حرفيه قائل شدهاند و عقيده دارند حروف داراى « وضع عام و موضوع له خاص » مىباشند يعنى واضع ، در هنگام وضع ، معنايى كلّى را درنظر گرفته ولى لفظ را براى افراد و مصاديق آن معناى كلّى وضع كرده است . در آنجا ما شبههاى را مطرح كرديم و گفتيم : مرحوم آخوند در اينجا فرموده است :
اگر ما جملهء خبريه « سرت من البصرة إلى الكوفة » را تشكيل دهيم ، چون در مقام اخبار از يك واقعيّت خارجى هستيم ، كسى كه از بصره بهسوى كوفه حركت كرده ، طبعاً از نقطهء خاصى حركت خود را آغاز كرده است ، لذا در اينجا مىتوان گفت : « مِنْ » در يك معناى جزئى استعمال شده است . ولى اگر مولا بگويد : « سرْ من البصرة إلى الكوفة » ، در
هامش
( 1 ) - امور اعتباريه داير مدار اعتبار است . و گاهى در اعتبار هم اختلاف تحقّق پيدا مىكند عقلاء چيزى را اعتبار مىكنند ولى شارع آن را اعتبار نمىكند . عقلاء چهبسا به دنبال معاملات فاسد ، ملكيت و زوجيت را اعتبار مىكنند ولى شارع مقدس ، آن را اعتبار نمىكند .