مقام امر ، ديگر خصوصيتى در كار نيست . امر به صورت كلّى مطرح است . به عبارت روشنتر : يكوقت پدرى به فرزند خود امر مىكند « از قم حركت كن و به تهران برو » و فرض مىكنيم براى رفتن به تهران ، چند راه وجود داشته باشد ، حال وقتى در كلام پدر ، تقييدى مطرح نيست ، طبعاً اين قضيّه به صورت كلّى مطرح است .
ولى اگر انسان حركت كرد ، سپس در مقام حكايت ، از يك واقعيّت حكايت مىكند .
حركت خارجى خاصى از محلّ معينى آغاز شده و از جادّهء مخصوصى بوده و خصوصيات زمانى و جهات ديگر هم همراهش بوده است . بنابراين بين « سِرْ من البصرة إلى الكوفة » با « سرتُ من البصرة إلى الكوفة » تفاوت وجود دارد . مرحوم آخوند به مشهور مىفرمايد : شما كه حروف را داراى « وضع عام و موضوع له خاص » مىدانيد ، در « سرتُ من البصرة . . . » مىتوان پذيرفت ولى در « سِرْ من البصرة . . . » اين خصوصيت را چگونه درنظر مىگيريد ؟ كدام خصوصيت در اينجا مطرح است كه مولا به صورت « سِرْ من البصرة . . . » ذكر كرده است ؟ « 1 » جواب اين كلام مرحوم آخوند اين است كه : در اينجا در معناى خصوصيت ، خلط عجيبى صورت گرفته است ، زيرا خصوصيت ، به معناى خصوصيت خارجيه نيست ، بلكه مراد خصوصيتى است كه در ارتباط با آن دو معنايى است كه معناى حرفى به آنها نياز داشت . به عبارت روشنتر :
وقتى واضع مىخواسته كلمهء « مِنْ » را وضع كند ، مفهوم « الابتداء » را درنظر گرفته است و مفهوم « الابتداء » مفهومى اسمى است كه نياز به چيزى ندارد ، ولى همين مفهوم وقتى مىخواهد در خارج تحقّق پيدا كند ، به يك « ابتداكننده » و به « چيزى كه از آن ابتدا شود » نيازمند است . بحث در تحقّق خارجى است و الّا از نظر مفهوم ، بين جوهر و عرض هم فرقى نيست ، همانطور كه « الإنسان » در عالم مفهوميت داراى استقلال است ، « البياض » هم در عالم مفهوميت داراى استقلال است و فرق بين انسان و بياض
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 13 و 14