تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
مفاد و دلالت ، چه تفاوتى مىتواند با « سرت من البصرة إلى الكوفة » داشته باشد ؟ هر دو به يك معنا ، خصوصيت دارند و خصوصيتى كه مشهور مىگويند همين است و آن اين است كه « مِنْ » ، يك طرف اضافه‌اش سير و طرف ديگرش بصره است . اما در آن معناى متصوَّر هنگام وضع ، اين خصوصيات لحاظ نشده است . در معناى متصوَّر هنگام وضع - كه شما از آن به وضع عام تعبير مىكنيد - واضع ، فقط كلّى ابتدا را درنظر گرفته است و كلمات سير ، بصره ، مطالعه ، كتاب و . . . در ذهنش نبوده است . كلّى « الابتداء » را درنظر گرفته ولى موضوع له را كلّى « الابتداء » قرار نداده بلكه موضوع له را مصاديق قرار داده است . مصاديق عبارت از اين « دو معنا » هايى است كه مورد نياز معناى حرفى « من » مىباشند . در « سرتُ من البصرة إلى الكوفة » ، سير و بصره و در شروع مطالعهء كتاب ، مطالعه و كتاب و در شروع تحصيل ، زمان و تحصيل و . . . اين‌ها خصوصياتى است كه در موضوع له خاص مطرح است و با توجه به اين كه خصوصيت ، عبارت از يك چنين چيزى است ، چه فرقى ميان « سرت من البصرة إلى الكوفة » و « سِرْ من البصرة إلى الكوفة » وجود دارد كه مرحوم آخوند اين‌قدر - در مقابل مشهور - برآن تكيه دارد ؟ پس از بيان مقدّمهء فوق به ذكر معناى هيئت فعل ماضى مىپردازيم :

معناى هيئت فعل ماضى

در بحث‌هاى گذشته گفتيم : محقّقين از متأخّرين معتقدند : مادّهء فعل ماضى - مثل « ض ، ر ، ب » - براى معنايى مجرّد از نسبت وضع شده است . نه اضافه به فاعل در آن مطرح است و نه اضافه به مفعول و نه ارتباط با زمان و مكان و . . . بلكه معناى آن معنايى جامع و طبيعتى خالى از قيد است ، ولى در هر مشتقى قيدى به آن اضافه مىشود . ما در مورد مادهء « ض ، ر ، ب » اين معناى جامع و طبيعت خالى از قيد را معناى « كتك » دانستيم و گفتيم : « ض ، ر ، ب » براى « كتك » وضع شده است . اين معنا وقتى صورت فعل ماضى پيدا كرد معناى